دوشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۱ ه‍.ش.

تزریق سریع

نمی دونم چه آمپولیه. ولی بچه بودم چند بار این آمپول رو بهم زدن. دقیقاً هم 2 تا تو هر طرف باسن. جلوی من هم به دختر خالم زدن و من دیدم که با چه سرعتی 5 میل مایع رو تو عضله باسن خالی می کنن! این کلیپ رو که دیدم برام خیلی جالب بود چون دقیقاً همونه. به سرعت خالی کردن آمپول توجه کنید.

تینا
video

‏۱۸۹ نظر:

ناشناس گفت...

سلام به همه ی دختر پسر های عزیز!
من لاله هستم و 26 سالمه! تازه با این وبلاگ اشنا شدم.وبلاگ خیلی خوبیه!
من هم مثل شما از نگاه کردن تزریقات دیگران لذت می برم!
من امپول زدن بلدم و تا حالا به بابام،مامانم،داداشم که از خودم بزرگتره و ازدواج هم کرده،زن داداشم،خالم، یک نفر از دوستام و زن همسایمون امپول زدم!
حالا دوستان عزیز لطفا نظر بدید و بگید که من کدومش رو براتون تعریف کنم!
در ضمن تینا خانوم لطفا عکس زیاد بذار!
فعلا bye

مینی گفت...

دوستتو :دی بدشم باباتو :دی مرسییییی

لطفا دقیق و با جزییات بگو. :دی

آمولی گفت...

با سلام هیچ می دونستید این نوع لذت بردن یه جور بیماری روانی خدا به هممون شفا بده

ناشناس گفت...

اینجا کسی میتونه اسم امپول های دردناک را با مثلا درصد دردشون بگه؟مثلاسفتریاکسون100یا آب مقطر90؟؟؟؟؟؟؟نمیدونم همین دوتا رودرست گفتم یا نه؟؟بچه ها پنی سیلین1200همون پنادور؟؟؟مرسی از جوابتون

ناشناس گفت...

bache ha chera nazar nemidid? chera inja oon ghadr khalvate?

آرمان گفت...

dadasho babato begu lotfaaaaaaaan man asheghe ampool khordane aghayun az 1khanumam makhsusan agar mesle man az ampool khordan vahshat dashte bashe

بهرام گفت...

به آمولی:

دوست عزیز، شما ظاهرا هنوز با مفهوم فتیش و فتیشیسم آشنا نیستید. تمام روانشناسان معتقد هستند که فتیش یک امر بسیار طبیعی بوده و جزئی از مراحل تکامل جنسی‌ انسان هست.

ناشناس گفت...

لاله جون آمپول هایی که به خانوم ها زدی با تمام جزئیاتشون و این که چه مقدار از باسنشون رو لخت کردی! اگه وقت داشتی جدا جدا همشون رو بارنگ و لعاب بنویس و یه کم پیاز داغش رو زیاد کن تاحال کنیم

آمولی گوگولی این یه لذت ساده هست نه چیز بیشتر، یه علاقه ی معمولی و تنها راه لذتمون که نیست روانی محسوب بشیم!اگه دوس نداری برو بامبی یا یه کارتون دیگه رو سرچ کن و حال کن شب که میخوای بخوابی به مامان بوس بده عمو! برو عمو جون دیر وقته بچه که این وقت شب بیدار نمیمونه!
تینا جان یه پیغام بذار بچه های زیر 10 سال وارد نشن آخه نکنه یه موقع بچه ی مردم منحرف نشه،میدونی گناه داره بچه ی مردم!یه موقع معتاد میشه

ناشناس گفت...

غلط نکنم به کونش واجبی زده بدون مو و صافه. شده مثل کون یه دختر صاف و بی مو حال میده دو تا آمپول دیگه هم ور دست همونا بزنی!جدیدا شلوارا فاق کوتاهن، یه پسره رو امروز دیدم، وقتی نشست خط باسنش به اندازه ای که تخیل رو راه بندازه برملا شد دیدم عجب جلایی داده به باسنش صاف و صیقلی!جون میداد برای دوتا آمپول به هر طرفش. مخصوصا باسن خوش فرمی داشت که برای اسپنک هم بد نبود ولی دست ما کوتاه و خرما بر نخیل!

ناشناس گفت...

لاله:
سلام به دختر پسرهای گل!ممنون از نظراتتون به خواسته ی ارمان عزیز می خوام خاطره ی اولین امپول زدنم به داداشم که از خودم بزرگتره و ازدواج هم کرده رو براتون تعریف:
تقریبا بهمن ماه90 بود اون روز من کلاس داشتم هوا هم سرد بود هیچکس هم دنبالم نمی اومد واسه همین تاکسی گرفتم رفتم خونه جلوی در کفش داداش و زن داداشم رو دیدم وفهمیدم که اون ها خونه ی ما هستن رفتم تو و سلام کردم محسن(داداشم)و لیلا (زن داداشم)و بابام روی مبل نشسته بودن و باهم حرف میزدن و مامانم هم تو اشپز خونه بود بعد رفتم تو اتاق خودم توی طبقه ی بالا بعد از عوض کردن لباسم برگشتم طبقه ی پایین رفتم پیش محسن ولیلا نشستم محسن پرسید چه خبر؟بعد از جواب دادن پرسیدم چرا صدات گرفته توی همون موقع هم لیلا رفت که به مامانم کمک کنه گفت چیزی نیست یه خورده سرماخوردم گفتم دکتر رفتی گفت اره گفتم خوب چی شد گفت گلوم یه خورده چرک کرده بعد بابام گفت لاله جان بعد از شام یادت نره که امپولش رو بزنی گفتم چشم!وای همون رو که شنیدم خیلی خوش حال شدم اخه برای اولین بار بود که من به داداشم امپول میزدم!بعد از شام رفتم توی اتاقم داشتم با یکی از دوستام تلفنی حرف میزدم که محسن اومد توی اتاقم بعد داشتم به دوستم می گفتم که بعد بهت زنگ میزنم که محسن اومد روی تخت کنارم نشست بهش گفتم بهتری گفت اره خوبم در ضمن این رو هم بگم که محسن اظهار می کرد که حالش خوبه اما حالش خیلی بد بود بهش گفتم امپول رو بیار تا بزنم گفت پیشه لیلاست داره به مامان کمک می کنه گفته خودم بعد میارمش بعد گفتم حالا چیا داده گفت بخدا اصلا نگاه نکردم ببینم چند تاست حالا چه برسه به این که ببینم اسمشون چیه بعد از چند دقیقه که من و محسن با هم حرف میزدیم و محسن هم روی تخت دراز کشیده بود لیلابا امپولها اومد توی اتاق و امپول هارو از دستش گرفتم و گفتم دکتره دو تا دگزا با یه B12 داده گفتم نپرسیدید که چند تاش رو الان بزنه؟لیلا گفت چرا گفت یکی از دگزاها و B12 رو الان بزنه اون یکی دیگه هم برای فردا!!!من هم شروع کردم به درست کردنشون کردم سرنگ رو از توی پلاستیکش بیرون اوردم وسوزنش رو وصل کردم
ادامه دارد

مریم گفت...

سلام دوستان فکر میکنم یکی از پر آمپول ترین بیماریها حصبه باشه جالا براتون میگم چرا.
پارسال مامان من با خانوادش رفتن روستای پدر بزرگم بعد از روز زنگ زدن ککه حال مامانم بد شده و ددکتر درمونگاه حدس زده که حصبه باشه. بابام با یکی از دویتای دکترش مشورت کرد و اونهم گفت سریع بیاریدش اصفهان (شهرمون). من و داداشم پاشدیم رفتیم روستا به گفته دکتر 2 تا قرص خواب و 2 تا قرص ضد اسهال بهش دادیم و همونجا سوارش کردیم اوردیمش شهر. 3 ساعت تو راه رفت بودیم و 3 ساعت برگشت بدون استراحت.
تفریبا ساعت 8 شب رسیدیم و مامان رو مستقیم بردیم بیمارستان
تا قبل از اینکه ببرنش تو بخش اول تو اورژانس نگهش داشتن تو اورژانس 4 تا آمپول پشت سر هم بهش زدن که از ناله هاش معلوم بود خیلی درد داره
بعدش ازش آزمایش خون و ادرارو مدفوع گرفتن که تو همش فقط من پیشش بودم و کمکش کردم. چون اون موقع نمیتونست نمونه مدفوع بده یکور خوابوندن و یک چیزی مثل گوش پاک کن وارد مقعدش کردن اولین بار بود که سوراخ باسن و آلت مامانم رو دیدم
تقریبا تا ساعت 11 باهاش ور رفتن و لباسش رو عوض کرد و بردنش توو بخش عفونی
اونجا اجازه ملاقات نداشتیم فقط از پشت نایلونی که دروش کشیده بودن
2 روز اونجا بود تمام مدت سرم بهش وصل بوده و اوینجور که خودش میگفت روزی 4 یا 5 تا هم آمپول به باسنش زدن بعد دکتر گفت به شرطی که داروهاش رو به موقع بدین میتونین ببرینش وگرنه بمونه
مامانم دوست داشت که زود ترخیص شه
دکتر گفت برای ایتکه سرم تو خونه سخته داروهاش رو تزریق عضلانی میدم
یاورتون نمیشه 20 تا آمپول سفتریاکسین داد شبی 1 عدد 10 تا آمپولای دیگه که اونهم شبی 1 عدد
30 تا آمپول
همون شب که بردیمش بابام رفت با یک خانوم تزریقاتی دم خونمون صحبت کرد که هر شب بیاد آمپول بزنه
شب اول مامانم گفت امروز که کلی آمپو تو بیمارستان خوردم باشه از فردا
معلوم بود میترسه ولی بابام جازه نداد
خانومه که امد من هم باهاش رفتم بالا سر مامانم طفلک حق داشت 2 طرف باسنش کبود بود
اون پیر زنه هم که مثل 100 سال پیش آمپول میزد سر 2 تا آمپول کلی ناله مامانم در امدولی خوب مجبور بود که تحمل کنه 30 تا آمپول رو طی 20 شب زد خیلی لز آمپولا رو در حضور فامیلامون مثل خاله و عمه و زن عمو که امده بودن دیدنش میزذ
همه وقتی کون کبودش رو میدیدن دلشون میسوخت 5 روز آخز دیگه اصلا نمیتونس بشینه
ببخشید خیلی نتونستم با جزئیات بتویسم

nima گفت...

لاله جان خیلی ممنون
لطفا آمپول خوردن مامان و زن همسایتون رو تعریف کن
nima_39@ymail.com

daryosh koroshi گفت...

سلام بچه ها.من داریوشم.هردختری حاضر باشه من بهش آمپول بزنم بهش 50 تومن می دم.من خیلی آمپول زدن به خانما رو دوست دارم.درضمن خیلی هم واردم و اصول ایمنی رو رعایت می کنم.می دونم با چنین پولی می شه سکس کرد اما من می خوام به دخترایی که اینجا میان و آمپولین و درکم می کنن آمپول بزنم نه به هرکسی.
هرکی مایله با جیمیلم تماس بگیره:
daryoshkorokoroshi@gmail.com

ناشناس گفت...

سلام لاله جون، لطفا آمپول زدن به خانوم ها رو بنویس، جزئیات کامل یادت نره! خیلی دوست دارم آمپول خوردن دخترا و خانوما رو ببینم پس جوری بنویس که بتونم کامل صحنه رو تو ذهنم مجسم کنم، دیدن امپول خانوما نصیبمون نمی شه چون مسلما یه خانوم نمیاد جلوی یه پسر جوون آمپول بخوره! به نظرم زن داداش و خاله و دوستت جالب ترن چون جوون تر باید باشن مسلما باسن بهتری هم باید داشته باشن، راستی آمپول رو سریع مایع اش رو خالی میکنی یا طول میدی؟فکر کنم اگه سریغ بزنی دردش کمتر باشه و سعی کنی سر سوزن به شیشه نخوره یعنی بدون سوزن مایه ی امپول رو بکشی و بعد موقع تزریق سوزن رو سرش بگذاری چون سوزن اگه به ویال بخوره کند میشه و موقع تزریق موجب درد میشه
لاله جون یادت نره با جزئیات بنویسی، چون نمی تونم تصویرش رو ببینم دوست دارم تو ذهنم بتونم صحنه رو ببینم. قربون همتون در ضمن لاله جون من یه سال ازت کوچیکترم

امین گفت...

لطفا از آمپول زدن به بچه ها هم بگین.خاطرات بچگی خودتون

ناشناس گفت...

salam man sepehr kar tazrighat anjam midam harki dost dare dar ored ampol chat kone add kone
es_sad2004

ناشناس گفت...

آمپول زدن به بچه ها چه چیز جالبی میتونه داشته باشه، آیا از درد کشیدن بچه ها لذت میبری؟ اگه خاطرات خودتون از بچگیهاتون رو بنویسین یه چیز دیگه است ولی لذت بردن از درد کشیدن بچه ها و گریه کردناشون اصلا جالب نیست!
کسی خاطرات آمپول بازی تو بچگیش رو داره؟مثلا خاله بازی که یواش یواش تبدیل به دکتر بازی میشد و آمپول و معاینه هم توش داشت! :دی

ناشناس گفت...

salam man amiram harki balade ampol bezane be man in shomarame 09123785421 (tehran)

daryosh koroshi گفت...

سلام سپهر.تا حالا به خانم های چادری آمپول زدی؟چند مورد رو تعریف کن دستت درد نکنه.

ناشناس گفت...

بچه ها خوابین چرا این جا این قدر بی روح شده، لطفا یه هم ایراد نگیرین تا اگه کسی خواست حتی تخیلی بنویسه، به این جا رونق بدین هر جور که میخواین نظر بگذارین

daryosh koroshi گفت...

سلام ناشناس.من فکر می کنم کاربران اینجا می خوان فقط سرگرم بشن حداقل اون هایی که خودشونو دختر معرفی می کنن چون کسی درعمل قدم برنداشت.من گفتم حاضرم به یه دختر50 بدم بهش آمپول بزنم کسی جواب نداد تاکید هم کردم که آمپول زدن رو بلدم.پس کجان اون دخترایی که تو پست های قبل کامنت گذاشتن حاضرن آمپول بخورن و حتی حرف از پول هم نیاوردن.بعضیاشون گفتن فقط از دختر حاضرند آمپول بخورند ولی بعضیاشون مدعی بودند از پسر هم راضیند بخورند پس الآن کجا هستند؟
راستش وقتی یه جریانی از سوی مدعیان طرفداری همون جریان این طور مسخره می شه خب آدم دلسرد می شه و هم از همه ی طرفدارهای اون جریان یه جور حس بدگمانی پیدا می کنه ازشون متنفر می شه.

ناشناس گفت...

ببخشید میتونمبپرسم کدوم دختر گفته که حاضره از پسر آمپول بخوره من که همچین نظری ندیدم
بعدشم 50 تومن هم شدپول

daryosh koroshi گفت...

آقا یا خانم ناشناس.
در پست کلیپ فوق العاده نظر سحر به این صورت آمده:
ناشناس سحر گفت...

سلام
بیاین خودمون کلیپ بسازیم
اگه کسی میتونه آمپول بزنه (و در حین تزریق هم آموزش بده من حاضرم که آمپول بزنم و فیلم درست کنیم (البته فقط از باسنم فیلم بگیرین)یا خود تینا ،که این بلاگ و باز کرده ،اونم باشه ،من میتونم خواهرم یا برادرم که بجه هستند ،یا هر کی تمایل داره بیاد آمپول بزنه و فیلم بگیریم ،چرا از you tube ببینیم؟؟؟؟اگه مایلین mail یا تلفن بدید مرسی

و از ظاهر کامنت هر منصفی نتیجه می گیرد که منظور هرجنس آمپول زن است نه فقط مونث.
و در جایی دیگر شخصی با نام کاربری مرجان نوشت که خلاصه خودم را راضی کردم که آمپول بخوردم و ادعا کرد و نوشت از مردی 50 ساله که خود را جوان تر معرفی می کرد آمپول خورد.
خوب بود مایی که ادعا می کنیم چنین حالتی طبیعیست و یک بیماری نیست حداقل به مثل خودمان در این محیط کوچک دروغ نمی گفتیم و به ریش هم نمی خندیدیم.مثلا جمع شدیم شاد باشیم نه این که این حس را بعضی با نام کاربری خانم به تمسخر بگیرند.
از این ها که بگذریم من نگفتم 50 تومان مبلغ زیادیست اما در مرام نامه ی ما وقتی کسی ما را به آرزویمان می رساند با پول نمی شود آن را جبران کرد و این 50 تومان را به عنوان شیرینی گفتم که می دهم و اصولا اعتقادی به تن فروشی ندارم کما این که هرگز بابت سکس پول نداده ام.
من نمی دانم شما به چقدر پول می گویید مهم نیست آنچه مهم است این است که یک دختر بامرام برای 100 میلیون هم خودش را نمی فروشد بلکه موضوع درک متقابل است در محیطی که چند نفر دور هم جمعند و می تواندد یکدیگر را درک کنند.

۳۱ ژانویهٔ ۲۰۱۲، ساعت ۱۹:۳۴

Tina گفت...

این بحث پول دادن برای آمپول زدن رو تموم کنید. خیلی واضح هست که وقتی پای فانتزی در میون باشه بیشتر از اینکه شخص بخواد بهش عمل کنه، دوست داره بهش فکر کنه. درضمن لطفاً منتظر نباشید اشخاص در دنیای حقیقی خودشون رو برای 50 تومن پول که پول 3 تا پیتزا میشه، به فانتزی شما بفروشن و مثلاً یک دختر بیاد واسه شما دراز بکشه و باسنش رو لخت کنه و شما هم با چشم پاک فقط بخواین در راه خدا یک آمپول بهش بزنید! خودتون بودید میکردید؟؟ حتی اگر حرف و پیشنهادی هم شده به چشم فانتزی بهش نگاه کنید.

تینا

daryosh koroshi گفت...

تینا خانم نمی دونستم منظور از فانتزی یعنی الکی!اگر کامنت بالا رو خونده باشید متوجه می شید اصلا منظورم این نبود که با 50 تومن می شه یک ویلا خرید بلکه تصریح کردم فقط به عنوان شیرینی همین.فکر کردم کسانی که اینجا هستند و مخصوصا مدیر اینجا به نوعی به هم حس خوبی دارند و هم نوع خودشونو درک می کنند.
راستی ربط بین چشم پاک را با موضوع متوجه نشدم!شما خیلی به چشم پام اعتقاد دارید تینا خانم؟برای همین است اساس وبلاگتان خوب نشان دادن چشم پاک است؟؟!!!!
به هرحال من دیگه حرفی ندارم امیدوارم دوباره درجوابم نبینم کسی نوشته 50 تومن پول زیادی نیست.فکر می کردم اینجا یک محیط که افراد درک متقابل با هم دارند و می شه به فانتزیشون با پول یک وعده شام دادن رسید که اون پول یه جور بیان تشکر باشه.
متاسفم که مثل بعضی زنان نرخ تعیین کردید.اگر به تن فروشی اعتقاد دارید و فقط مشکلتان مبلغ است باید اعتراف کنم اشتباه به اینجا آمده ام.

daryosh koroshi گفت...

راستی اون چیزی که از اول مدنظر من بود این بود که دختری که میاد باسنشو لخت نکنه به طور کامل!بلکه اتفاقا خیلی کم بیاره پایین در حدی که بشه آمپول زد چون واقعا آمپول زدن رو دوست دارم.واقعا ممنونم تینا خانم که شما خودتو تو این کامنت صریحا نشون دادی که ما رو یک بیمار جنسی می دونی و پای چشم پاک رو کشیدی وسط.
خواهش می کنم دیگر سر نرخ چانه نزنید چون من به کسی که فکر می کند آمده برای تن فروشی حاضر نیستم یک ریال برای آمپول زدن بدهم.

Tina گفت...

عزیزم من کسی رو به داشتن بیماری جنسی متهم نمی کنم، ولی خودتون با پیشنهاد دادن پول برای اینکار ظاهراً دارید تائیدش می کنید. در ضمن نگید که فانتری آمپول زدن شما یک فانتری جنسی نیست! اگر نیست پس برید به یک مرد آمپول بزنید.
کسی که علاقه داشته باشه هم دلیل نمیشه با پول یا بدون پول حریم شخصی خودش رو زیر پا بذاره و این کار رو بکنه. حالا این چه ربطی به خود فروشی داره من هنوز نفهمیدم!

ناشناس گفت...

داریوش:
قبول دارم که طرز بیان پیشنهادم برای این محیط درست نبود چون مخاطبانمو نشناخته بودم و فکر می کردم با کسانی مثل خودم صحبت می کنم.ربطی نداره چون پیشنهاد مقداری پول دادم بخوام بیماری جنسی خودم رو تایید کنم.اگر تهران زندگی م کنید می تونید سری به جاهایی مثل پونک بزنید و ببینید با 50 تومن می شه سکس کرد اما همان طور که قبلا هم گفتم چیزی که من دوست دارم در آمپول زدن و قبول هم دارم بخشی از حس جنسیمه با سکس ارضاء نمی شه کما این که نشده!همون طور که میل به داشتن سکس قاعدتا با آمپول زدن برطرف نمی شه.
من نگفتم یک فانتزی جنسی نیست بلکه چیزی که فکر می کردم همه ی ما بدونیم این هست که هرچند یک فانتزی جنسیه اما بیماری نیست یک بیماری خطرناک مستحق تمسخر نیست.
بنده هم کسی رو مجبور نکردم حریم شخصی خودش رو زیر پا بذاره!بلکه یک نظر نوشتم که اگر خانمی مایله و براش لذت بخشه می تونه با مثل منی اوقات خوشی از این جهت داشته باشه.چرا ما ایرانی ها حریم شخصی افراد رو فقط به تعریف خودمون بیان می کنیم و هرکس برخلاف تعریف ما عمل کرد محکوم به زیرپا نهادن حریم شخصیش می شه؟آیا اون ورزشکار والیبال ساحلی ارزش ها و حریمش رو زیرپا گذاشته؟آیا دختری که دوست داره با افرادی با گرایش جنسی خاص بعضی اعمال خاص جنسی رو انجام بده حریمش رو زیر پا گذاشته؟پیشنهاد می کنم بیوگرافی جنا جیمسون بازیگر پورنو رو بخونید که حتی اون هم برای خودش حریم تعریف کرد به ایده ی خودش.
اینی که شما گفتی خیر ربطی به خودفروشی نداره بلکه این که شما میای می گی 50 تومن پولی نیست آدم رو بی اختیار یاد چانه زنی های بازار سکس می اندازه!
اگه همه مخاطبان اینجا مثل شما فکر می کنند پس من اشتباه کردم کامنت گذاشتم.فکر می کردم تعدد آراء سبب مسخره کردن نشه من فقط می خواستم در عمل به این موضوع برسم که مورد سرزنش قرار گرفتم.

ناشناس گفت...

کوروش:
پیشنهاد پول هم برای تشکر بود و هم از جهتی موضوع خنده برای من و دختر مقابلم می شد.چرا واقعا من به بازار سکس نرفتم برای آمپول زدن چون دوست داشتن این حس را با اهلش ارضاء کنم.

Tina گفت...

حریم شخصی هر کسی برای خودش محترمه و شما نمی تونید بیاین و اعتراض کنید که چرا هیچ کسی نمیاد تا من بهش آمپول بزنم! شما اگر دوست دارید این کار رو بکنید ولی به دیگران ایراد نگیرید.
ضمناً من نگفتم که 50 تومن کمه و 50 تومن دیگه بزار روش که مردم حاضر بشن بیان این کار رو بکنن!!! گفتم پیشنهاد این مقدار پول بیشرمانه هستش برای چیزی که پولی نیست. دیگه به این بحث ادامه نمی دم و قضاوت رو میذارم به عهده بقیه.

تینا

ناشناس گفت...

داریوش:
من اعتراض نکردم چرا هیچ کس نمیا اعتراض کردم چرا اون هایی که ادعا کردند نمیان.اعتراض کردم که چرا دروغ می گن میاییم ولی هدفشون خندیدن به ریش دیگرانه.اتفاقا شما به حریم شخصی من فضولی کردی و گفتی حق دادن چنین پیشنهادی رو نداری!!عجب!چقدر شما به آزادی بیان اعتقاد داری!
شما دقیقا گفتید 50 تومن پول سه تا پیتزاست و اصلا نگفتید این چیزها رو با پول نمی شه خرید.اگر گفتید نشون بدید.برای بار چندم می گم چون خودم فکر می کردم دیگران هم اینجا مثل من فکر می کنن گفتم پول می دم به عنوان خنده و خوشی!نه به عنوان تن فروشی این چیزی بود که مدنظرم بود.حالا شما تعبیر به تن فروشی کردی،ایراد نمی گیرم فقط وقتی حسمو توضیح می دم باز بیهوده جو نده که بله قصد تو شرم آور و بد و زشت و...هست.
درپایان باید بگم هیچ کدوم از حرف های من و شما به درد کسی نمی خوره و از همه عزیزان می خوام هیچ کدوم از حرف های منو الگو قرار ندن و همچنین حرف های تینا خانم رو.

ناشناس گفت...

بسه دیگه بی خیال تموم کنید این حرف های بچه گونه رو! ولش کنید بابا دوست داشتیم کلیپ ایرانیش رو ببینیم ولی ظاهرا این هم جزو فانتزی هامون میمونه.داریوش میتونی اگه از این جا نتیجه نگرفتی با یه دختر طرح دوستی بریزی و بعد از این که تو رو قبول کرد و اروم اروم اون رو به این سمت ببری. اگه بتونی قلبش رو به دست بیاری و بفهمه که تو اون رو میخوای و به چشم یه پشتیبان به تو نگاه کنه.یعنی کاری کنی که به تو علاقه مند بشه و تو رو قبول کنه، اگه دختر نرمالی هم باشه و علاقه ای هم به این موضوع نداشته باشه مطمئن باش به خاطر تو کمی به این سمت متمایل میشه و خودش رو به خاطر تو تغییر میده، چون دوست داره تو هم لذت ببری. فقط باید یادت باشه که اصلا به یه دختر در همون اول بگی میخوام این عمل رو روت انجام بدم بلکه بعد از این که تونستی به قلبش راه پیدا کنی و بدون که دخترا به صحبت خیلی حساسند و از طریق صحبت های زیبا و مورد پسندش میتونی قلب اون رو در تسخیر خودت در بیاری.میدونم که شاید خودت بهتر بدونی ولی برای یاداوری گفتم و این که باید خودت دست به کار بشی چون همون طور که خودت گفتی فقط این جا دنیای خیالی و فانتزی ماست و خیلی های ما بنا به دلایلی دوست داریم فقط در حد یه رویا باقی بمونه و شاید جرات تبدیل فانتزی به واقعیت رو نداشته باشیم. حریم خصوصی الان آزادتره ولی ممکنه برای خیلی ها حس خودفروشی بهشون دست بده.
اگه بتونی اعتماد طرف مقابل رو به دست بیاری و کم کم اماده ی این کارش بکنی خیلی آسون به هدفت به صورت زنده و طبیعی میرسی. امیدوارم بتونی کسی رو برای این کار پیدا کنی

ناشناس گفت...

من خودم چند سال پیش تونستم این ایده رو عملی کنم و سه دختر رو به بازی خودم وارد کردم، در حد بازی بود نه تزریق واقعی. فقط ادای تزریق رو در میاوردیم و دقیقا مثلا پشت پرده انجام میشد . لازم به ذکره که دوست داشتم چهارمیشون رو هم بازی تزریق باهاش انجام بدم ولی گفت حاضر نیست باسنش رو به من نشون بده . کامل لخت نمی کردیم بلکه مثلا تا وسط پایین میدادیم.خلاصه حاضر نشد و فقط حاضر شد این بازی رو رو دستش انجام بدم که برام ضد حال بود. بازیمون دارای جزئیات نبود که بخوام مفصل در موردش بنویسم ولی میخوام بگم که میشه کسی رو پیدا کرد که فانتزیمون رو به حقیقت تبدیل کنه و پیشنهاد میدم که بهترین کس میتونه همسرتون باشه تا شائبه ی کار حرام یا خلاف شان به وجود نیاد. باید ذکر کنم که تا الان مرتکب س ک س نشدم بلکه اون زمان فقط صرف بازی تزریق بود و انکار نمی کنم که کمی به حس جنسیم ربط داشته و این جزو مراحل تکامل غریزه ی جنسیهستش و باید طبیعی قلمداد بشه.یادمه که حتی شیشه های امپول زیادی رو برای این بازی شکوندیم ولی از سوزن استفاده نمی کردیم، یعنی یه امپول بدون درد. یه مدت کوتاه بیشتر نبود و بعد دیگه نشد ادامه بدیم.خوب شد که ادامه پیدا نکردچون ممکن بود به جاهای حساس بکشه.شاید همون خاطرات تونسته هنوز این حس علاقه به تزریق رو برام زنده نگه داره

nazila گفت...

مثل اینکه از داستان خبری نیست

ناشناس گفت...

سلام من خیلی اتفاقی با این وبلاک اشنا شدم. ملومه همه اینجا از امپول خوردن دیگران خوشون میاد. من میخام یه داستان از آمپول خوردن همسرم تعریف کنم. ببخشید یادم رفت خودمو معرفی کنم. من محمد رضا 32 ساله.این داستان تقریا برای 1 ماه بیش هست. همسر من از امپول میترسه هر وقت دکتر میره میگه که امپول نده. خواهر خانم من دانشجوی ترم 3 پرستاری هست و تازه یاد گرفته کار تزریقات انجام بده خلاصه طرفای عصر بود من داشتم از محل کارم میومدم خونه تقریبا نزدیک خونه بودم .گوشیم زنگ خورد جواب دادم دیدم خواهر خانمم هست گفت از دارو خانه امپول ب12 و دگزا بگیر . راستش من تعجب کردم گفتم برای چی میخای چیزی شده گفت نه میخام به افسانه بزنم گفتم مگه حالش بده دیدم صدا خانم میاد میگه نگیر من امپول نمی زنم . خیالم راحت شد که اتفاقی نیوفتاده.خلاصه رفتم داروخانه امپول گرفتم رفتم خونه . خواهر خانم گفت امپول گرفتی. گفتم اره خانم سریع گفت مگه نگفتم نگیر چرا گرفتی من آمپول نمی زنم بعد رفتم دوش گرفتم امدم بیرون دیدم خواهر خانمم داره آمپولهارو اماده میکنه بعد من رفتم سراغ یخچال میوه بخورم دیدم صدای خانم در امد می گفت من آمپول نمی زنم خواهر خانم گفت تقویتی هست خانم میگفت تو تازه یاد گرفتی آمپول بزنی میخای روی من امتحان کنی خلاصه با کلی صحبت کردن راضی شد که امپول بزنه ولی بازم دودل بود خواهر خانمم به من گفت بزور بخوابونش رو تخت خانم گفت باشه خودم میرم خواهر خانمم گفت تو بیا دستو باشو نگه دار یوقت در نره خلاصه رفتیم تو اتاق خانم دیدم لبه تخت نشسته خواهر خانم گفت دراز بکش دیکه بعد با کلی غرغر کردن دراز کشید منم نشستم کنار تخت خواهر خانمم نشست طرف چپ خانمم کمی پراهنشو زد بالا ولی معلوم بود که تازه کاره بعد شلوارشو از یه طرف کشید پایین بعد شورتشم کشید پایین از یه طرف ولی معلوم بود که کاملا مصلت نیست. داشت دنبال عضله میگشت هی دست میزد به باسنش تا عضله جم کنه بعد با دست راستش طرف دیگه شلوارو شورتو کشید پایین بعد خانمم برگشت یه نگاه انداخت من تعجب کردم برای 2 تا امپول 2 طرف باسنشو کامل لخت کرده بود بعد خواهر خانمم گفت برای اینکه کامل مصلت باشم کامل کشیدم پایین خلاصه پنبه مالید سوزنو سریع فرو کرد خانمم چیزی نگفت ولی اخرش کمی اخ خو اوخ کردبعد سوزنو سریع کشید بیرون پنبه گذاشت روش کمی فشار داد بعد به من گفت جا شو کمی ماساز بده که جذب عضله شه بعد رفت طرف راست نشیت که 2 آمپولو بزنه ولی ایندفه سریع جا تزریق پیدا کرد پنبه مالید سوزنو سریع فرو کرد کمی خانمم ای ای کرد اینم طولی نکشید که تموم شد بهد سریع سوزنو کشید بیرون من فکر نمی کردم که بتونه آمپول خوب بزنه ولی معلوم بود که خوب زده بعد یه چسب کوچیک مثل چسب زخم رو جا تزریقا گذاشت من شلوارشو کشیدم بالا خوب این بود داستان من امید وارم که جزئیاتو خوب تعریف کرده باشم اخه دوستان خیلی تاکید داشتن که با جزئیات باشه اگه خانمم بفهمه من داستان آمپول خوردنشو تو اینترنت نوشتم کله منو میکنه

ناشناس گفت...

اگه یه دختر به خودش آمپول بزنه هم براتون جالبه ؟
اگه آره بگین چه چیزاییش ؟ مثلا شلوار و شورت تا کجا بیاد پایین و چقدر از کون دیده بشه ؟
منتظر نظراتتونم اگه بتونم به ترسم غلبه کنم .

ناشناس گفت...

بله خیلی جالب خواهد بود.
منتظر هستم.
این اولین باری میشه که یک دختر خانم داخلی این حرکت رو انجام میده و این خودش جذاب هست.
بقیه مسائل هم بنظرم به خود شما بستگی داره که تا چه حدی مشکل نداره برای خودتون.

ناشناس گفت...

آمپول خوردن وقتی خیلی جذاب میشه که کامل بکشه پایین . پس کامل بکش پایین. حتما جذاب میشه .

ناشناس گفت...

کامل یعنی چقدر ؟ زیر باسن ؟
فقط مشکلم اینه که خیلی میترسم ... نمیدونم میتونم از پسش بربیام یا نه ...

ناشناس گفت...

من زياد به خودم آمپول زدم دفعه اولش خيلی سخته دستت ميلرزه ولی بدش برات عادی ميشه مثل آب خوردن فقط بايد قوی باشی و نترسی ، آسپيره يادت نره
sam_jimy0

ناشناس گفت...

تينا جان چرا ديگه نميای ياهو ؟

ناشناس گفت...

آره تا زیر باسن بکش پایین . مطمئن باش اگر بخای می تونی .

ناشناس گفت...

با سلام به بهرام و بقیه دوستان عزیزان تا کسی قبول نکنه بیماره نمینونه درمانش کنه اینکه دوستمان گفت فیتیشسم این یک اختلال جنسی است غیر از آنچه ما مبتلاییم به این عبارت دقت کنید که بخشی از یک مقاله در تبیان است:" در اين يادداشت قصد داريم يكي از نا بهنجاري هاي جنسي يعني فتيشيسم را به شما معرفي كنيم:

فتيشيسم وضعيتي است كه در آن يك شي(بت)به عنوان منبع اوليه برانگيختگي جنسي و ارضا عمل مي كند. اين اختلال يكي از پيچيده ترين اشكال رفتار جنسي است و مزمن است و در مواردي جمع آوري اشيا بت گونه مانند لباس زير زنانه، چكمه، كفش، جوراب و .. را به خود اختصاص مي دهد. ضمنا اكثر اين افراد در فعاليتهاي جنسي خود انزوا طلب هستند." اما بیماری ما آن است که از درد کشیدن خود و یا دیگران آنهم از موضع خاصشان لذت میبریم این ربطی به روانشناسان ندارد هر عاقلی میفهمد که لذت از درد خود یا دیگران غیر عادی است با امید بهبودی همه

nazila گفت...

چه قدر این بحث مسخره کشش می دین کشش هم اخرش پاره می شه بعضی از این تازه واردها میان اینجا اتیش به پا میکنن میخان خودی از خودشون نشون بدن همه چیزو به هم میریزن هرسال که می گذره به جایی که بهتر شه بد تر می شه بعضی از این پسر ها فضای مجازی اینجارو خراب کردن یکی پولشو به رخ اینو اون می کشه یکی شماره میذاره..............؟؟؟؟؟

ارسیا گفت...

منم یک بار دوستم اینجوری امپول خورد.یه ضد حساسیت شیری رنگ بود.

nima گفت...

سلام
این همه اظهار فضل دیگه بسه. خواهشا هر کی پولداره یا سواد روان شناسی برای خودش نگه داره هر کس هم که از این سایت خوشش نمیاد یا فکرمیکنه بچه ها مریضا یا دروغگو خواهشا دیگه نیاد اینجا
اینجا فقط برای تعریف خاطرات مربوط به آمپوله.
حالا یک خاطره از بچگی خودم و خواهرم تعریف میکنم.
من 10 سالم بود و خواهر کوچیکم 6 سالش بود. زمستون خواهر کوچیکم سرما خورده بود یک روز که از مدرسه امدم مامانم منتظربود که من برسم پشت در نمونم تا خواهرم رو ببره دکتر از شانس بد من تا رسیدم خونه سرفه ام گرفت. مامانم هم گفت تو هم سرما خوردی بیا بریم
رفتیم دکتر همیشگی که به سفارش مامانم بدون آمپول بیرون نمیومدیم.
جفتمون رومعاینه کردو مامانم یواشکی یک چیزی به دکتر گفت. من که حالم خیلی بد نبود یک آمپول کوچیک الکی فقط به خاطر خواهرم بایدمیخوردم ولی خواهرم یک پنیسیلین داشت و یک آمپول دیگه. رفتیم دارو هاروگرفتیم و اتاق بغل دکتر تزریقات بود.
آمپولزنش هم یک پیر مرد بود. اول خواهرم آستینش رو زد بالا و با کلی گریه تست داد. بعد من بیچاره رو خوابوندن رو تخت مامانم با دست و دلبازی شلوار و شورت من رو تا زیر کونم داد پایین و به من گف خواهرت داره نگاه میکنه گریه نکن که اون هم نترسه هیچی نگو. من با کون لخت خوابیده بودم و از ترس داشتم میمردم اون یارو هم با آرومی داشت آمپول رو آماده میکرد الکل رو مالید من خودم رو سفت کردم هی گفت شل کن و سوزن رو فرو کرد احساس مردی و بزرگی بهم دست داده بود و نمیخواستم صدام در بیاد خلاصه آمپول من تموم شد و یک کم دراز کشیدم و با دستم مالیدم دیدم مامانم و خواهرم رفتن. آروم یلند شدم و احساس کردم صدای ناله خواهرم میاد امدم بیرون پرده دیدم مامانم خواهرم رو کون لخت خوابونده رو پاش آمپول ک.چیکش دست آمپولزنه آماده است تا من رفتم دیدم سوزن رو فرو کرد یارو هی گفت شل کن خواهرم بی توجه گریه میکرد اون یارو هم سریع آمپول رو تزریق کرد. وقتی تموم شد مامانم براش مالوند اونهم گریه اش تموم شد.
بعد مامانم بلندش کرد و دستش رو به آمپولزنه نشون داد اون هم گفت خوبه میشه زد.
دوباره مامانم شلوارو شورتش رو کشید پایین و خوابوندش رو پاش یهو خواهرم جیغ زد و گفت چرا 2 تا من نمیزنم چرا نیما یکی زد من دیگه نمیزنم. مامانم سعی کرد آرومش کنه و اون یارو هم سریعتر آمپول رو آماده کرد و سوزن رو فرو کرد جیغ سارا رفت هوا. دست نگه داشت تا اروم شه بعد شروع کرد به تزریق پنیسیلین یک کم که تزریق کرد گریه سارا خیلی بلند شد و التماس میکرد بسه دیگه خیلی درد داره طاقت ندارم.
چون دست و پا میزد خیلی طول کشید تا آمپولش تموم شه خیلی هم گریه کرد بعدش اصلا نمیتونست راه بره.

ناشناس گفت...

نیما خوب بود مرسی منم موافقم این بحث تموم بشه.راستی بزرگتر شدی بازم امپول خواهرت رودیدی یا امپول زنای فامیل یا حتی مامانت؟

ناشناس گفت...

با تشکر از نیما و محمد رضا و دختر خانمی که لطف کردی و ما رو هم در جریان امپول خودت گذاشتی، که مسلما تا زیر باسن خیلی بهتره، D; مخصوصا این که دقیقا اون لحظه چی میپوشی، لباس رو و لباس زیر.از پررویی خودم عذرخواهی میکنم ولی خیلی دوست دارم کامل و با جزئیات قشنگ بنویسی تا صحنه برامون تداعی بشه البته جسارت نباشه ها....
در ضمن اگه ما رو دیوونه میخونید یا روانپریش همین هستیم آقاجون دوست هم نداریم درمان بشیم، نصیحت هات رو برا خودت نگه دار عزیزم امیدوارم شفای عاجل به خودت عنایت بشه و از این جهت متمتع بشی برادر.مارا به خود بگذار عزیزم و در کاری که به تو مربوط نیست دخالت نکن.هرکی به چیزی علاقه داره ما هم دلمون به همینا خوشه
خانومی عزیز میتونی خودت به خودت تزریق کنی و داستانش رو طوری بنویسی که مثلا کس دیگه ای برات تزریق کرده مثلا یه دوست.فانتزیه دیگه اگه واقعی هم نباشه عیبی نداره البته از نظر من...
ممنون میشم از دوستان اگه به اینجا بیشتر رونق بدین

ناشناس گفت...

چت کنیم :)
yasmin123ir@yahoo.com

ناشناس گفت...

یه سوال:
مگه آب مقطر تنها رو هم تزریق میکنند؟؟
به چه دردی میخوره؟
اگه خوبه به خودم بزنم!

ناشناس گفت...

اگر می خواهی به خودت بزنی بار اول آب مقطر خوب نیست ! دردش زیاده !
من یک بار این کارو کردم ! برای بار اول بهترین چیز ویتامین ب و یا بکمپلکس هست که هم حجمش کمه و هم اصلا
درد نداره تازه تقویتی هم هست
موفق باشی
:)

ناشناس گفت...

به خودم زیاد امپول زدم
همون دردش رو دوست دوست دارم
اگر درد داره و خطر ناک نیست بزنم
ببینم همه 5 سی سی رو میشه زد؟؟

ناشناس گفت...

نه خطرناک نیست ( تا جایی من می دونم)
چون سریع جذب می شه
5 سی سی رو هم می نومی بزمی
موفق باشی
امیدوارم زودتر فیلمتو ببینیم
;)

ناشناس گفت...

خیلی دیر دیر کامنت میدین بچه ها، باید دیر به دیر به اینجا سر بزنم، زود زود که میام میبینم انجا خبری نیست خودمم و خودم.

لیندا گفت...

سلام به تمامی بچه های باحال اینجا مخصوصا به تیناخانم من چند وقت اینترنت نداشتم نبودم خیلی خوشحالم که پیشرفت کرده خیلی خیلی ممنونم از تیناخانم بابت کلیپا خیلی جالب بود میشه دانلودش کرد اگه میشه.میشه توضیح بدین چطوری.خداحافظ و بای لیندا

ناشناس گفت...

با اینترنت دانلود منیجر یا همان idm میتونی خیلی راحت دانلود کنی .

لیندا گفت...

سلام به همگی ممنونم که جوابم و دادی حالا همینی که میگی چطوریه چیو باید بزنم. خداحافظ و بای لیندا

پیمان گفت...

با سلام
لیندای عزیز نرم افزار internet download manager یا همان idm را از اینترنت دانلود و آنرا نصب و ریجستر می کنی وسپس پس از ری استارت سیستم لینک دانلود کلیپها یا فایلهای دیگر در بالای آنها ظاهر می شودو با کلیک بر روی آن دانلود شروع می شود ویا می توانی بعد از دیدن ویدئو بلافاصله بعد از تمام شدن لینک دانلود را زده تا بلافاصله دانلود شود .

پیمان گفت...

لیندا جان فقط یادت باشد با نرم افزار اینترنت اکسپلوره internet exploreویا همان ie کلیپها رو اجرا کن . موفق باشی .

لیندا گفت...

سلام به همگی من لیندا 23 ساله از تهران می خوام براتون یه خاطره بگم که شاید براتون جالب باشه من یه خانواده 4 نفره دارم پدرم ومادرم ویه داداش کوچیکترازخودم که اسمش پارسا ست 15 سالشه قدشم 185 وزنشم فکنم آلان 100 کیلو هیکلش خوبه چون یه روز درمیون میره باشگاه بدنسازی.ما توی خانوادمون از بچگی احترام به بزرگتر بهمون یاد دادن خیلی مهمه توخانواده ما احترام به بزرگتر حتی اگر یه سال بزرگتر باشه باید احترام بگذاریم وبه حرفش گوش بدیم حالا این مقدمه رو گفتم که بریم سرخاطره. داداشم حالش خیلی بد شد (در ضمن بگم که داداشم خیلی خیلی خجالتی و کم رو) که بابام سرکاربود. مامانم به من گفت تو ببرش دکتر که حالش خیلی بد بود حتی نمی تونست بلند شه که من کمکش کردم که سوار ماشین شه بردمش دکتر.دکتر داداشم رو معاینه کرد گفت باید برید رادیولو‍‍‍ژی پایین از ریه اش عکس بگیرید بعد بیارید من ببینم بعد رفتیم پایین تو رادیولوژی یه زن جون بود که به داداشم گفت پیرهن تو دربیار بااین نمیشه عکس گرفت. پیر هنشو درآورد عکس گرفتن بهمون دادن رفتیم بالا پیش دکتر. دکتر که عکس ودید گفت اوه اوه بدجوری ریه اش عفونت کرده چرا زودتر نیومدین بعد شروع کرد به نسخه نوشتن گفت باید 13 تا آمپول بزنه 12 تا پلی سیلین روزی 2 تا یه صبح یه شب ویه دونه نمیدونم چی بود باید همون روز میزد خلاصه 13 تا آمپول شد روز اول 3 تا بقییه روزها 2 تا. رفتم داروخانه دارو هاشو گرفتم بعد رفتم پیش یه دوستم که 27 سالشه پرستاره رفتم خونش تنها زندگی می کنه اسمش ساراست که برا داداشم آمپولاشو بزنه تو راه که بودیم داداشم گفت لیندا کجا داریم میریم گفتم عزیزم آلان داریم میریم آمپولاتو بزنی گفت نمیشه نزنم گفتم اصلا نمیشه نزنی عزیزم دکتر گفتش اگه نزنی عفونت بدتر میشه رفتیم خونه دوستم براش قضیه گفتم گفت باشه داداشتو آماده کن که براش بزنم منم به داداشم گفتم دمر بخواب که برات آمپولاتو بزنه یهو رنگش پرید بغض کرد داداشم حتی جلوی من لباسشو عوض نمی کنه من که هیچی جلو مرد هم خجالت می کشه لباس عوض کنه ( گفتم آخه خیلی خجالتی) قرمز شد رفت کنار مبل یه مبل 3 نفره بود رفت دمر خوابید دکمه و زیپ شلوارشو باز کرد ولی نداد پایین یه شلوار جین مشکی تنگ تنش بود دوستم که داشت آمپولارو آماده میکرد گفت آمادش کن منم شلوارشو تا زانوش دادم پایین احساس کردم که می خوات گریه کنه باسنش کاملا معلوم شد البته باشورت یه شورت قرمز تنش بود که پشتش نوشته بود نایک بالاشم علامت نایک بود شورتشم تا وسط باسنش کشیدم پایین که دوستم امد کاملا تا زیر باسنش کشید پایین که دیدم داداشم داره یکم با خجالت گریه میکنه بی صدا برا اولین بارم بود که باسن داداشم و دیدم الکل و زدو سوزن طرف راست باسنش زد و دوستم طولش داد پنبه رو گذاشت و سرنگ درآورد داداشم داشت آروم وبی صدا گریه میکرد که دوستم گفت مرد گنده که گریه نمی کنه تازه با این هیکلش عین بچه ها بعد به من یه چشمک زد منم خندیدم من فکرکنم بیشتر به خاطر خجالت داشت گریه می کرد بعد اون آمپولشو می خواست بزنه که نمی دونم چی بود گفتش این یکم درد داره یه نفس عمیق بکش در حین زدن آمپول هم اشک تو چشاش جمع شده بود هم گفت آ آی بعد که تموم شد دوستم به من گفت پنبه رو بگیر یکم براش بمال منم یکم براش مالیدم یه چند دقیقه در همون حالت بود که براش شورت وشلوارشو کشیدم بالا داداشم هنوز گریه میکرد داداشم هنوز

لیندا گفت...

گریه میکرد قرمز بود حالا نه به اون صورت گریه بلند شد رفت دستشویی دوستم برام چای آورد خوردم که داداشم هنوز تو دستشویی بود صداش کردم اومد هنوز قرمز بود( منظورم از قرمز بیشتر منظورم خجالته) گفتم بیا بریم داشتیم بر می گشتیم خونه که تو راه من تریپ جدی برا داداشم درآوردم خجالت زدمون کردی جلو دوستم. فکر کردم بزرگ شدی گریه دیگه چی بود خودشم سرشو آورد پایین هیچی نگفت رفتیم خونه که داداشم رفت تو اتاق تا شب بیرون نیومد که مامانم گفت تو ببرش براش آمپولشو بزنن من گفتم باشه زنگ زدم دوستم گفتم آلان میام این دفعه خوابید رو مبل دمر من رفتم بالا سرش شلوارشو تا زانوش دادم پایین شورتشم از قصد تا زانوش دادم پایین همون شورت وشلوار بود دیدم که موهای باسنش و با تیغ زده بود صبح نزده بود نمیدونم چرا خندم گرفت دوستم اومد که آمپولشو بزنه با خنده به داداشم گفت می بینم که کونتم خشکل کردی (البته بگم دوستم از قبل داداشم و می شناخت) داداشم این دفعه فقط رنگش قرمز شده بود آمپول که داشت می زد داداشم باسنش و سفت کرد دوستم گفت شل کن چند بار زد به باسنش گفت شل کن در حین زدن آمپول داداشم می گفت آآآی وقتی تموم شد پنبه به باسنش مالیدم داداشم وقتی بلند شد صورتشو که دیدم یکم اشک تو چشاش جمع شده داداشم بوسیدم گفتم اشکال نداره عوضش زود خوب میشی بعد دیدم که بیشتر خجالت کشید نمی دونم چرا روش نمی شد تو چشای من نگاه کنه من خودمم نمی دونستم داداشم انقدر خجالتی رفتیم خونه فردا صبحش من زنگ زدم دوستم سارا گفتم می تونی براش آمپولشو بزنی گفت امروز من توبیمارستانم سرمم خیلی شلوغه نمی تونم من بردمش یه تزریقاتی که یه خانم جون اونجا بود بهش آمپول دادم گفت پلی سیلین کی زده گفتم دیروز گفت پس آمادش کنید اتاق کوچیک اون کنار بود که رفتیم تو یه تخت داغون اونجا بود رفت نشست اونجا دکمه ی شلوارشو باز کرد و من گفتم دمر بخواب براش شلوارشو کشیدم پایین تا زیر باسنش دیدم شورتشو عوض کرده زرد بود ایندفه زرد بود دیزل بود منم با خنده گفتم می بینم که داداش ما شورتای مارک دار می پوشه زنه اومد یه طرف شورتشو کشید پایین دید برگشت شورتش کل شورتش و کشید پایین تا زیر باسنش آمپول که داشت می زد گفت شل کن شل کن داداشم بازم از خجالت داشت می مرد که من گفتم شل کن دیگه عزیزم اونم شل کرد زنه ادامه داد داداشم دهنشو باز کرده آآآ می گفت خیلی باصدای آروم وقتی تموم شد پنبه براش مالیدم ودیدم داره خون میاد گفتم به زنه چسب زخم دارید براش چسب زخم زدم شورت و شلوارشو کشیدم بالا رفتیم خونه تو خونه بهش گفتم بمیرم برای داداش خجالتیم بعدشم یه دونه در کونش زدم. راستی بگم که داداشم خیلی مذهبی چون بابام خیلی مذهبی ولی من ومامانم اینطوری نیستیم دیگه بقییه آمپولاشو کار داشتم وقت نمی کردم ببرمش بابام می بردش ولی بازم دوست داشتم ببرمش ولی وقت نداشتم. بچه ها ببخشید اگه بد نوشتم خاطرمو ولی اگه خوشتون اومد چند تا خاطره ی دیگه ام جالب دارم اگه می خواید اونام باستون تعریف کنم. هیچی ماست و خیار اضافه نکردم عین واقعیت و نوشتم . خداحافظ و بای لیندا( خیلی ممنونم از آقا پیمان ممنونم)

لیندا گفت...

سلام به همه ی بچه های با حال آمپولی اینجا خیلی ببخشید من اینجااین سوال می پرسم چون بچه ها لطف کردن جواب دادن اگه ایندفعه جواب بدن خیلی ممنونم ازشون کد(رمز)Registration Download Manager Registration چیه؟ بازم ببخشید اینو پرسیدم. خداحافظ و بای لیندا

ناشناس گفت...

باید پچ یا کرک اون رو سرچ کنی و وقتی به اینترنت وصل نیستی روی همون فایل پچ کلیک کنی تانگذاره برنامه رجیستر خودش رو چک کنه، اول نگاه کن دانلود منیجرت نسخه ی چیه بعد کرکش رو سرچ کن پیدا میکنی. نسخه ای که من دارم یه key gen داره که خودش رمز میده رمزی که من دارم اینه:
1YN00-LK9K4-BHNV4-FLTFU
امیدوارم مشکلت حل شه، در ضمن برنامه ی flashget هم میتونه فایل های فلش رو بگیره که معمولا توی سی دی های assistant میتونی پیداشون کنی.بابت داستان قشنگت ممنون راستی کلی بچه ها ادرس کلیپ گذاشتن تو نظرات میتونی اونا رو هم ببینی من دیدم قشنگ بودن

پیمان گفت...

با سلام
لیندای عزیزم اگر برنامه رو از سایت ایرانی دانلود کردی پس حتما پوشه ریجستر رو تو خودش داره . فقط کافیه توش دنبال پوشه ای به اسم Keygen و یا Crack باش و فایل داخلشو بعد از نصب اجرا کن و یا با اجرای آن دکمه generat رو بزن کدش می آد ولی اگر نداری مال من این کدشه :
BTI1A-1OP8R-YS5EY-U7JKV
در ضمن میتونی با رفتن به منوی view و انتخاب language و انتخاب زبان فارسی زبانشم فارسی کن .

لیندا گفت...

سلام به همگی خیلی ممنونم از جناب ناشناس مرسی که نظرتم گفتی درمورد خاطره ای که نوشتم (تینا خانم من از اون موقعی که وبلاگت صورتی بود و عکس خودتم یه عکس تاریخی بوداز اون موقع داستانات و می خوندم وخوشم اومد وهمیشه پیگیر وبلاگت بودم ولی خودم هیچ خاطره ای ننوشتم ولی ایندفعه گفتم من خاطراتم وبزارم و سهیم شم. خداحفظ و بای لیندا

لیندا گفت...

خیلی خیلی خیلی ممنون آقا پیمان خداحافظ وبای لیندا

پیمان گفت...

در ضمن یادت باشد که حتما باید کلیپ را در مرورگر مثلا ie اجرا کنی تا لینک دانلود در بالای آن ظاهر شود .

ناشناس گفت...

جالب بود لیندا جان. لذت بردم :دی

ناشناس گفت...

یادمه خانوم همسایمون درباره ی آمپول خوردن بچش میگفت که یکی از خانوم های همسایه زده بود، پسرش 8 سالش بود، میگفت که طفلکی بچه خیلی درد کشیده و خانومه بد جوری آمپول زده، دو تا از خانوم های همسایه در مورد بد تزریق کردن یکی دیگه از همسایه ها تعریف میکرد، من هم اون زمان بچه بودم اون دوروبر بازی میکردم و فقط حرف هاشون به گوشم میخورد، تو بحثشون شنیدم مادر بچه گفت رد آمپول خون اومده.اون یکی همسایه گفت طفلکی بچه! مادرش بچه رو صدا کردو پسرش رفت پیش مامانش که ببینه چی کار باهاش داره، مامانش دستش رو گرفت و به سمت خودش کشید و اون رو از کمر خم کرد و روی پای خودش کشید.چشمتون روز بد نبینه یهو دستش رو انداخت تو شلوار پسر بیچاره و با همه ی بند و بساطش کشید پایین هم شلوارش و هم شورتش رو با هم تامچ پاش پایین داد تا خانم همسایه به نحو احسنت از وخامت باسن پسرش مطلع بشه. اگه یه ذره هم پایین میکشید کافی بود ولی مامانش از کمر به پایین رو تقریبا کامل لخت کرد، فقط شلوار بچه بود که زیر زانو بود. دیدم مامان بچه راست میگفت ، چی کار کرده بود با کون بچه! رد امپول از رد سوزن بزرگتر بود بو بیشتر شبیه یه زخم بود، از محل رد زخم تانزدیکی های بچه یک مسیر خون الود درست کرده بود. موقعی که امپول میزدند باید آسپیره میکردند یعنی پدال سرنگ رو کمی بالا بکشی بعد تزریق تا خون داخل سرنگ بر نگرده که اگه خون بیاد تو سرنگ یعنی تو رگ زده شده و باید محل دیگه ای تزریق بشه، حالا این خانوم همسایمون این کار رو نکرده بود و یک خط خونی هم روی باسن بچه و هم ادامش تا نزدیک زانو و روی ران درست کرده بود، اون موقع مو به تنم سیخ شد با خودم فکر میکردم بیچاره چه دردی کشیده.خودم اون موقع تقریبا باهاش همسن بودم. ولی هنوز صحنه جلو چشمه مادرش و خانوم همسایه تو کوچه که هر کسی میتونست ببینه باسن پسر بچه رو کامل در معرض نمایش گذاشتن. حداقل ما که همچین صحنه ای برامون کاملا غیرمنتظره بود و داشتیم شاخ در میاوردیم.همون موقع از کوچه یکی دو نفر داشتن رد میشدن و چند تا بچه هم داشتن تو کوچه بازی میکردن،مطمئنم موقع تزریق هم کل باسنش در معرض نمایش بوده

ناشناس گفت...

بچه ها مطمئنا شاید خیلی از صحنه های تزریق رو ندیده باشین ولی مثلا تو خونه یا خونه ی فامیل بودین که یکی تزریق داشته و دو نفری رفتن تو اتاق دیگه تا آمپولش رو براش بزنه و معمولا فقط خودشون میرن و کس دیگه ای نباید بره، اون موقع لباس دو طرف رو هم تا اندازه ای ظاهرش رو یادتون هست . میشه تصور کنید از موقعی که میرن تو اتاق و در رو میبندن چه صحبت هایی بینشون رد و بدل میشه و چه جوری آمپول میزنن و چیزای دیگه که میشه تصورشون کرد. پس از قدرت تخیل کمک بگیرین و سعی کنید اون صحنه رو تجسم کنید فانتزی جالبی میشه.چون شما که اجازه نداشتین ببینین ولی میدونین کیا بودن پس میتونید داستانش رو بنویسین. که میشه تا اندازه ای واقعی و مقداری غیرواقعی که فکر میکنم داستان های جالبی بشه.ممنون میشم اونایی که داستان نویسیشون خوبه و اون تزریقی که دوست داشتن ببینن ولی بهشون اجازه داده نمیشده و تو ذهنشون تصور کردن، همون چیزایی که تو ذهنشون تصور کردن همون لحظه برامون بنویسن. ممکنه صدای اخ یا گریه از تو اتاق بیرون بیاد که باعث میشه جزئیات بیشتری داشته باشیم برای داستان. ممنون میشم بچه ها اگه داستان اینجوری که ترکیبی از واقعیت و تخیله رو هم بنویسین تا استفاده کنیم

parisa گفت...

سلام به همه
هی میخوام سوژه دیگه ای غیر از مادرم پیدا کنم و خاطرش رو اینجا بنویسم ولی نمیشه طفلک آمپول خورش خیلی ملسه. 2 روز از پاییزگذشته ومیبینید تهران یک کم خنک شده شب رفتم خونه دیدم مامانم یک کم ناخوشه هی سرفه میکنه سر درد داشت و زود رفت خوابید فرداش که از سر کار امدم دیدم تورختخوابه رفتم تو اتاقش وای حالش خیلی بد شده بود چشماش خون بود و از تب و لرز به خودش میپیچشد. بایدحتما میرفت دکتر خودش زنگ زدم دکترش رو پیدا کردم و رفتیم پیشش اون هم به خاطر بیماریهای قبلی مادرم و اینکه معدش نمیتونه کپسول بخوره بیشتر آمپول میده معاینه کرد و گفت گلو و گوشش شدیدا عفونت کرده و حدس میزنم که به ریه اش هم سرایت کرده. خلاصه 2 تا پنادر برای همون شب و 4 تا 633 شبی یکی از فردا شبش 2 تا دگزا یکی همون شب و یکی با آخرین آمپول. گفت قرص جوشان ویتامین سی میدم من گفتم معدش رو نسوزونه اونهم گفتباشه آمپولش رو مبدم مامانم زد به پام و گفت خفه شواضظرای تو چشماش دیده میشد. 3 تا ویتامین سی داد و 3 تا ویتامین بی (بکوزین)که از هر کدوم بایدیکی اون شب میزد و از فرداش یک شب درمیون یعنی یک شب سی و یک شب دیگه بی.
2 تا سرم هم داد.
الان دیگه دیرمه باید برم بقیه اش بع زودی

ناشناس گفت...

بچه ها دوباره داره رونق میگیره.منتظریم پریسامامانت چی پوشیده بود کامل توضیح بده لطفا.راحت میذاره ببینی امپولاشو؟خودش راحت میخوابه؟

ناشناس گفت...

بچه ها پیشنهاد بالایی هم خوبه هم قشنگه مثلا تو حونه فامیل یا مطب نتونستین خوب ببینین صحنه امپول رو مخصوصا پسراکه مشکل امپول دیدبزنن ولی مثلا امپول مامان یا فامیلشون رو یه قسمت هایی روتونستن ببینن مثلا مچ پا یا حرف زدن های تزریقاتی با طرف یادشونه یا اگه خونه باشه صحبت های قبل وبعد امپول با همدیگر رو اینم موضوعه قشنگه اگه بنویسم

parisa گفت...

خلاصه به حساب من اونشب مامانم باید 5 تا آمپول مبزد با 2 تا سرم از فردا هم به مدت 3 شب شبی 2 تا آمپول و شب چهارم هم 3 تا آمپول داشت
همونجا قسمت تزریقات همه آمپولا و سرمها رو داشت به سفارش دکترگفت ما میزنیم شما بخرید به ما بدیدمسئول تزریقات یکمرد حدود 40 ساله خیلی بد اخلاق بود. سرمها یکیش 100 سی سی بود که یک آنتی بیوتیک بود و یکی دیگش تقویتی. تا نسخه رو دید گفت ویتامین سی رو هم میزنم تو سرم به جای بکوزین هم یک چیز دیگه گفت که اون رو هم بزنم تو سرم. گفتم نه همونی که دکتر گفته بزنید عوض نکنید با اخم گفت فرقی نداره میخوای از دکتر بپرسم تو دلم خدا خدامیکردم که عضلانی باشه ولی دکتتر گفت مهم نیست بزن. 2 تا از امپولای اون شب کم شد و شد 3 تا آمپول با 2 تا سرم. گفت اول سرمهارو میزنم مامانم مانتوش رودراوردوبا بلیز و شلوارو روسری خوابید جفت استینهاش رو زدم بالا همیشه رگش خیلی بد پیدا میشه یارو هر دستش رو کلی مالید وو یکی دوبار سوزن زد تا رگش پیدا شد. سرم کوچیکه گفت 20 دقیقه طول میشکه و بزرگه 45 دقیقه 2 تا آمپول هم خالی کرد توسرم تقویتی. کارش که تموم شد تو این فاصله مامانم رو بوسیدم و گفتم باش تا من برم داروهاتو بگیرم گفت زود بیا منو تنها نذار اینوقبلا هم گفتم خیلی ترسو.
رفتم دار خونه دارو هارو گرفتم امدم وقتی کیسه دارو هارو پر از آمپول دیدم ضضربان قلبم رفت بالا مخصوصا وقتی تصور کردم اگر این آمپولا مال من بود چی کار میکردم. دوست داشتم مامانم آمپولا رو ببینه که بفهمم عکس العملش چیه. رفتم با همه آمپولا بالا سرش هنوز جفت سرمها تو دستش بود گفتم بیا مامانی این سری حسابی سوراخ سوراخی و کیسه پر از آمپول رو بردم جلوش گفت وایی پریسا نشونم نده ولم کن. آخرای سرم اول بود رفتم پیش آمپولزنه 5 تاآمپول اول و 2 تا سرمهارو بهش دادم تشکر کرد و گفتم فکر کنم 2 دقیقه دیگه سرم اولش تموم میشه گفت آخرین بار کی پنیسیلین زده گفتم دقیقیادم نیست شاید 6 ماه شاید بیشتر حالا شما برای احتیاط تست کن گفت الان میام باشه تا رفتم پیش مامانم حرفای ما رو شنیده بود گفت من این همه پنیسیلین زدم دیگه تست چیه گفتم برای محکمکاریه. یارو با یک سرنگ تست امد اول سرم رو دراوردو بعدش همون دستش رو که سرم رو دراورد گرفت بالا و به روش وحشیانه سرنگ تست رو کرد زیر پوست جوری که آه از نهاد مامانم درامد. اون رو هم دراورد و گفت اون سرم که نموم شد بیا به من خبر بده و رفت.
تو راهرو یک پسر بچه حدود 7 ساله تپل که آستینش بالا بود و معلوم بود تست پنیسیلین داده و بغض گلوش رو گرفته بود توجهم رو جلب کرد. صدا ها رو گوش میکردم که کی نوبتش میشه. بالاخره انتظار به سر امد آقاهه به مادرش گفت بیارید دستش روببینم مادرش هم از اون خانومای خیلی شیک و خیلی جدی بود که عصا قورت داده راه میرفتن. پسره دستش رو نشون داد و گفت بخوابونش رفتن پشت پرده کسی بیرون نبود از لای پرده میشد تخت رو دید ولی بیشتر مامانش معلوم بود و یک تیکه از پای پسره رو میدیدم فقط صدای جیغ و گریه اش رو شنیدم . تو این فاصله یک زن مسن حدود 60 ساله هم با یک آمپول امد پسره که لنگون رفت خوابید جای اون وقتی خوابیده بود به آمپولزنه گفت پسرم این دهمین امپوله پشتم دیگه خیلی درد میکنه یارو هم با تندی گفت داروش درد داره
اون رو زد و زنه هم دستش به باسنش رفت. رفتم پیش مامانم آخر سرمش بود یارو پرده رو زد کنارو دست مامانم رو دید و به سرم نگاه کرد مشتری هم نداشت گفت الان میام. رفت و با 3 تا سرنگ پر امد مامانم یواشکی گفت باید 3 تا بزنم ؟ گفتم آره شانس اوردی 5 تا بود 2 تاش رفت تو سرم.
سرم رو کشید بیرون و تا بندازه دور گفت آماده شید دگمه شلوار مامانم رو باز کردم و زیپش رو دادم پایین دمر شد و طرف چپش رو تا نیمه لخت کردم
ادامه دارد

ناشناس گفت...

بچه ها پیشنهاد قشنگی مطرح شده، اگه بتونید به صورت داستان با پختگی بیشتر بنویسید خیلی خوبه، میتونید صحبت ها رو و جزئیات صحنه رو به بهترین نحوی که میتونید ترسیم کنین.داستان شکل کامل شده ی خاطرات میشه و لذت خوندن و تجسم صحنه رو بیشتر میکنه.تو ذهنتون شرت رو همون قدر که دوست دارین پایین بکشین. چه پیشنهاد جالبی دوستمون مطرح کردن.ممنون از پیشنهادتون

ناشناس گفت...

پریسا خانوم ممنون از داستانت، از کس دیگه ای هم داستان داری دریغ نکن

لیندا گفت...

سلام بچه ها اگه اون خاطرم خوب بود بقیه ی خاطراتمو بنویسم نظرتون چیه بنویسم یا نه؟*خداحفظ و بای لیندا*

parisa گفت...

ببخشید که دیر شد. آمپولزنه پنبه الکلی رو مالید و سوزن اولین پنادر رو گذاشت رو باسنش و با یک فشار تا ته فرو کرد تو مامانم دردش امد و پاش رو از زانو کمی خم کرد بالا. شروع کرد به تزریق خیلی محکم فشار میدادو سریع تزریق میکرد تقریبا در کمتر از 5 ثانیه نصف آمپول خالی شد کسی که پنادر زده باشه میفهمه با این سرعت نمیزنن. مامانم از درد صورتش رو جمع کرده بود و لباش رو گاز میگرفت . اینقدر باسنش رو ناخودآگاه سفت کرده بود که عضلش میلرزید. آخه بیشتر آدما موقع تزریق بی اراده باسنشون سفت میشه از استرس این وظیفه آمپئلزنه که یادآوری کنه و ازش بخواد شل کنه ولی این یارو اصلا هیچی نمیگفت هرچی مامانم سفت میکرد اون فشار و بیشتر میکرد به مامانم گفتم شل کن خودتو آروم باش یک کم به خودش امد ولی قبل از هر عکس العملی دیگه آمپولش تموم شد و سوزن رو کشید بیرون از صورت قرمز شدش معلوم بود خیلی درد کشیده چیزی نگفت آمپئلزنه پنبه رو که گذاشت من نگه داشتم و تو فاصله ای که اون سرنگ رو بندازه دور و پنادر دوم رو از رو میز کناری برداره براش مالیدم و بهش گفتم خودتو شل کن
یارو که امد من طرف راست رو هم لخت کردم به لختبودن باسنش حساسه هر دو طرفش لخت شد و تقریبا 4سانت از خط باسنش پیدا بود.
طرف راست رو الکل زد و سوزن رو فرو کرد تو همونجوری مامانم لبش رو گاز گرفت بهش گفتم خودتو شل کن طرف با همون سرعت تزریق میکرد دیگه نتونس ساکت بمونه خیلی آروم صدای نالش و اییی گفتنش شنیده میشد. در لحظه ای که سوزن رو کشید بیرون صداش بلند تر شد بازم من پنبه رو گرفتم و براش مالیدم دگزا رو اورد و به من گفت که طرف چپش رو بیشتر بدم پایین تا با فاصله از آمپول قبلی بزنم منم طرف چپ رو تا بیش از دو سوم لخت کردم اونهم آمپول رو زد پایین تر از آمپول قبلی بازم پاش رو تکون داد و بعد از 5 ثانیه که این هم تموم شد صورت مامانم کلا قرمز و برافروخته بود. چد دقیقه صبر کردیم و از تخت کناری صدای یک پیر مرد میومد خواستم فضولی کنم به مامانم گفتم بخواب من الان میام که گفت نه حالم خوبه دستم رو بگیر بریم بردمش توو ماشین و کلی تو ماشین هم درد داشت. من هم به فکر 9 تا آمپول دیگه بودم
فردا صبحش میخواستم برم سر کاررفتم بوسش کردم خداحافظی کردم دیدم جفت دستاش کبوده گفتم درد داره گفت نه زیاد باسنم درد داره گفتم میخوای برات کمپرس کنم راستش فضولیم گل کرده بود ببینم کبود شده یا نه ولی گفت نمیخواد میرم حمام

نیما گفت...

لیندا جان دستت درد نکنه بازم بنویس. البته من شخصااز آمپول خوردن خانوما بیشتر خوشم میاد
در ضمن پریسا خیلی قشنگ مینویسی ولی اینقدر نذار تو خماری زودتر بنویس تموم شه لا اقل بگو 4 شب دیگه رو هم تو با مامانت رفتی یا نه

ناشناس گفت...

چت کنیم راجع به فانتزی هامون :)
yasmin123ir@yahoo.com

ناشناس گفت...

سلام.همین الان از تزریقات اومدم.از صبح احساس کردم گلو درد دارم.عصری رفتم دکتر و بعد از معاینه گفت 2تا پنسیلین برات می نویسم.یک 800 برا امشب و 1200 برا فردا.800 رو حتما الان بزن.منم با خودم گفتم کاش یکی از آمپول زن های وبلاگ که اهل آمپول زدن هستن بهم می زدند.راستش استرس داشتم.دکتر تاکید کرد که تست کن.خلاصه رفتم یک درمونگاه و قبض گرفتم.رفتم تو اتاق چند تا تخت بود و نشستم رو یکیش. خانوم تزریقاتی اومد و گفت نمی ترسی که. خلاصه برام تست کرد.نشسنم رو تخت.یک کارگر اومد و 3 تا آمپول داشت.2تا پنیسیلین 1 دگزا.مرد رفت خوابید و گفت آروم بزنین.میزی که آمپولها حاضر میشد جلو چشم من بود

ناشناس گفت...

خانومه 2 تا پنسیلین رو تو یک سرنگ درست کرد با خودم گفتم چه پدری در بیاد از مرده.اونیکی هم حاضر شد و رفت براش زد.آخ و اوخش به گوش می رسید.خانومه می گفت نترس ،شل کن.مرده میگفت چرا تموم نمیشه.از حرفهاش خندم گرفته بود.بعد از اون یک دختره اومد برا تست.اونم می ترسید.خلاصه خانومه اومدو دستمو دید و گفت بخواب.تخت من جوری بود که از بیرون پیدا بود یکم.خلاصه کمربندمو دکمه رو باز کردمو خوابیدم.استرس داشتم. شلوارمو دادم پائین و اومد بالا سرمو گفت شورتم بده پائین.دادم پائین یکم. دوست داشتم اون بکشه پائین.خلاصه پنبه زد و سوزنو فرو کرد.کشید بیرون و پنبه گداشت روش یکم موند.گفت دردتون اومد گفتم نه تعجب کردم خودمم.گفت خدا رو شکر.گفتم فکر کنم ماله فردادرد بیاد.گفت نه اینم برا خیلی ها دردناکه

ناشناس گفت...

وقتی پاشدم شلوارمو درست کنم دیدم دختره نشسته و زل زده به من.نگاهش به شلوار من بود.با خودم گفتم حتما داشته دید می زده حالا دیده چیزی یا نه نمی دونم.کاش اگه دوست داشت می گفت بهم و میومد بالا سرم.یا منم می رفتم بالا سرش. ببخشید اگه بد تعریف کردم.حالا آمپول فردا مونده.کاش اینجا تزریقات داشت از اون مدلی که دوست داریم.کسی اگه جائی یا کسی رو سراغ داره ممنون میشم بهم بگه.

ناشناس گفت...

لیندا خانوم هر چی خاطره داری عالی میشه که وقت گران بهات رو صرف کنی و زحمت بکشی برامون بنویسی مخصوصا که خانوم یا دختر امپول خورده باشه

شما که گفتی چت کنیم اسمت چی بود سن و سالت رو هم اگه بگی ممنون میشیم

ناشناس گفت...

بچه ها کسی این جا چادری هست؟

parisa گفت...

سلام ادامه آمپولای مامانم
شب بعدی 2 تا آمپول داشت پنیسیلین و ویتامین بی. خیلی دوست داشتم ببرمش پیش همون آمپولزنه چون واقعا ازش ترسیده بود ولی بهونه نداشتم یک درمونگاه نزدیک خونمونه که تقریبا تا ساعت 7 خانومه که مامانم عقیده دارهبد میزنه و بعد از اون تا 11 شب یک آقاست و اون انصافا خوب میزنه.
زودخودم رو رسوندم خونه که قبل از 7بریم همونجا
مامانم رو سوار کردم و بزدم انجا تا زنه رو دید یواشکی گفت وای این پدرم رو در میاره آمپولا رو دادم بهش و با مامانم رفتیم سمت تخت بیش از نصف کونش رو لخت کردم دنبال کبودیهای روز قبل بودم جای پنادور ها معلوم بود. خانومه با 2 تا آمپول امد پنیسیلین رو برداشت و پنبه رو سمت راست کشید. سوزن رو گذاشت رو پوست و نوک سوزن رو کمتر از 2 میل کرد تو بعد از 1 یا دو ثانی تا آخر فرو کردتو. این روش خیلی بده و به همین خاطر آمپولاش خیلی دردناکه وقتی دقت کردم فهمیدم دستش لرزش داره و مجبوره اینجوری تزریق کنه. این چون زن بود روی مامانم بیشتر بود راحت تر ناله میکردخیلی طول کشید و دیگه مامانم کلافه شده بود.
تموم شدو بعدی هم به همین صورت. مامانم به سختب یلند شد و رفتیم فرداش بازم رفتیم پیش همون زنه این دفعه بعد از پنیسیلین ویتامین سی بود که یلی درد داشت و دیگه بغضش ترکید. شب بعدی هم بردمش همونجا و دیگه باسنش جای سالم نداشت. موند شب آخر که بازم 3 تا آمپول داشت بعد از خوردن 9 تا آمپول باید 3 تا آمپول میخورد که با اجازتون بعدا مینویسم

parisa گفت...

سلام
شب آخر دنبال یک بهونه میگشتم مامانم رو ببرم یک جای دیگه چون هم اضظرابش بیشتر میشد و هم اینکه دیر شده بود اگر میبردمش همون جا مرده بود که خیلی آروم و با بی حسی میزد. جلوی بابام گفتم مامان بریم مطب دکترت آمپولاتو بزن که دکتر هم یکبار دیگه ویزیتت کنه بابام گفت آره آره برید مامانم گفت نمیخواد اصلا بزنم خوبم دیگه خواستم بگم نه باید بزنی که بابام گفت بازم بچه شدی بزن دیگه دوباره حالت بد میشه مامانم هم برگشت گفت بچه یعنی چی پدرم درامده نه میتونم بشینم نه وایسم نه بخوابم خودت یدونه نمیتونی بزنی برای اینکه بحث تموم شه گفتم خیلی خوب مامان حاضر شو حالا بریم بابام هم آروم گفت چشم منم مریض شم حتما میزنم.
رفتیم مطب تزریقاتش یک کم شلوغ بودیک بچه رو تخت داشت آمپول میخورد صدای جیغش همه جا پیچیده بود تخت کناری هم پر بود وقتی آمد بیرون یک آقای مسن بود بعدش یک پیر مرده بود یک مادری که بچه 5 ستاش رو داشت میبرد بعد از این دوتا نوبت مامان من شد و یک دختر حدود 19 ساله مه از اضطراب و استرس داشت میمرد. من با مامانم رفتم و گوشم به اون بود تا یارو رفت بالا سرش گفت آقا دگزا درد داره گفت نه شل کنید بعد یک صدای آیی امد معلوم بود سوزن رو فرو کرده بعد از پند ثانیه هم ناله و صدای مرده که گفت تموم شد. مامانم دمر خوابیده بود شورتش رو دادم پایین دلم سوخت کونش جای سالم نداشت. مرده که امد یک طرف رو دادم بالا و سمت چپش لخت بود مرده سریع پنیسیلین رو فرو کرد دوباره ناله مامانم سفت کرده بود بهش گفتم شل کن یارو گفت معلوم خیلی آمپول زدید باید دیگه حرفه ای باشید این و که گفت دیگه تموم شد خیلی زورش زیاد بود پنبه رو کشید و سریع دگزا رو برداشت همون طرف بزنه گفتم میشه طرف دیگه بزنید گفت بعدی رو اونور میزنم دردش بیشتره به من وقت نداد کون مامانم رو ماساژ بدم سریع دگزا رو فرو کرد وسریع تزریق کرد مامانم از درد لباش و گاز میگرفت اون طرف رو دادم بالا و طرف دیگه رو لخت کردم یارو ویتامین سی رو اوردو با همون سرعت فرو کرددیگه مامانم نتونست ساکت باشه کل مدت تزریق ناله کرد تا تموم شه.
بعدش 2 طرفش رو براش مالیدم گفتم درد داری گفت انگار یک سیب کردن زیر پوستم قلنبه شده. فشار میاره گفتم برای اینه که سریع میزنه الان میمالم بهتر میشه. گفتمکدوم بهتر میزنه گفت این سوزنش رو خوب میزنه نمیفهمم ولی داروش درد داره اون زنه سوزن رو که میزد انگار پوستم پاره میشه ولی دارو رو آروم تزریق میکرد
بعد رفتیم پیش دکتر با خودم فکر میکردم چی میشه حد اقل 1 آمپول دیگه بده ولی گفت خوبی
این بود خاطره من امیدوارم خوشتون بیاد نظر هم بدین ممنون میشم

ناشناس گفت...

قشنگ بود پريسا جون

آزاده گفت...

پریسا جون عالی بود مرسی که انقدر وقت گذاشتی من هم آمپول خوردن مامانم خیلی بهم میچسبه هر وقت آمپول داره سعی میکنم باهاش برم. نیدونم شاید به خاطر اینه که تو بچگی خیلی من رو برده آمپول بخورم تو هم همین نظر رو داری
لطفا بقیه هم نظر بدن

ناشناس گفت...

پریسا جون ممنون از داستان قشنگت. آزاده خانوم باید بگم امپول زنای فامیل بهم میچسبه ولی امپول مامانم رو دوست ندارم دید بزنم.الان هم این قدر سرم رو شلوغ کردم با کلاس های مختلف که دیگه حواسم کمتر سر اینا میره از طرف دیگه کم کم دارم درگیر ازدواج میشم و دیگه مثل سابق که خیلی از این موضوع لذت میبردم لذت نمی برم. الان هدف های مهمی تو زندگیم اومده مثل پیشرفت درسی و مدرک بالاتر و زندگی مستقل خلاصه دیگه ازادی فکری رو ازم سلب کرده. ولی نمی تونم انکار کنم که هنوز از تزریق لذت میبرم هرچند که مثل قبلا ها نیست. دوستون دارم همگی تونو

ناشناس گفت...

من که عاشق دزدکی دیدزدن امپول دردناک مادرم هستم چون هم خیلی میترسه وهم زن مذهبی هم است حتی اززن خجالت میکشه.ولی چه کنم که پسرم و نمیتونم دیدبزنم.خوش به حال اون پسرایی که تونستن دزدکی ببینن.واسه ما هم تعریف کنید.

ناشناس گفت...

پریسا جون عالی بود دستت درد نکنه. ازاده جون من هم با نظرت موافقم آمپول خوردن مامانا به نظر مرحمیه بر دردهای دوران کودکی

ناشناس گفت...

salam
man mitunam filmaye Gyno-x ro vase dl bezaram inja , albate baziashuno
vali hajmeshun dorobare 1Gb mishe
age kesi has ke dl kone man linkashuno bezaram
az site Expressleech

ناشناس گفت...

ناشناس عزیز ممنون از لطفت
لطفا یه سایتی باشه که همیشه بشه دانلودش کرد و لینک دانلود مستقیم باشه و عضویت هم نخواد.
کاش ورژن ایرا نیش هم می بود چون یه چیز دیگس ....

ناشناس گفت...

منظورم از ایرانیش تزریق بود نه سایت جینواکس

nima گفت...

بذار لینکش رو
من دانلود میکنم اگر هم کسی بخواد براش ایمیل میکنم شاید تینا بتونه اینجا بذاره

ناشناس گفت...

Salam
In Az Avvalin File Ye Dokhtare Be Esme Jessica Ke 22 Saleshe
Filme Moayeneye KAmel Ba hajme 1.2 GB
Ke 2 Ghesmat dare Va ghesmate tazrigh to ghesmate avvale
3ta ax Az Film
http://up.vatandownload.com/images2/zuw51wrwml6kl6ny0kah.jpg
http://up.vatandownload.com/images2/6emj0p0g72at9ml6cj4.jpg
http://up.vatandownload.com/images2/glfpvfo4teav6dmcvl2.jpg
Inam Linke DL
Vali FEk konam Bayad ozv shid ta dl konid ke raygan va rahate Linkam mostaghim mide Baraye 2ruz
Salam
In Az Avvalin File Ye Dokhtare Be Esme Jessica Ke 22 Saleshe
Filme Moayeneye KAmel Ba hajme 1.2 GB
Ke 2 Ghesmat dare Va ghesmate tazrigh to ghesmate avvale
3ta ax Az Film
http://up.vatandownload.com/images2/zuw51wrwml6kl6ny0kah.jpg
http://up.vatandownload.com/images2/6emj0p0g72at9ml6cj4.jpg
http://up.vatandownload.com/images2/glfpvfo4teav6dmcvl2.jpg
Inam Linke DL
Vali FEk konam Bayad ozv shid ta dl konid ke raygan va rahate Linkam mostaghim mide Baraye 2ruz
http://expressleech.com/zwtudpdkktuk/Jessica_1-2.rar.html
Agaram vase Download az site moshkel dashtin haminja begin ke rahnemaie konam

ناشناس گفت...

Salam
In Az Avvalin File Ye Dokhtare Be Esme Jessica Ke 22 Saleshe
Filme Moayeneye KAmel Ba hajme 1.2 GB
Ke 2 Ghesmat dare Va ghesmate tazrigh to ghesmate avvale
3ta ax Az Film
http://up.vatandownload.com/images2/zuw51wrwml6kl6ny0kah.jpg
http://up.vatandownload.com/images2/6emj0p0g72at9ml6cj4.jpg
http://up.vatandownload.com/images2/glfpvfo4teav6dmcvl2.jpg
Inam Linke DL
http://expressleech.com/zwtudpdkktuk/Jessica_1-2.rar.html
Vali FEk konam Bayad ozv shid ta dl konid ke raygan va rahate Linkam mostaghim mide Baraye 2ruz
Agaram vase Download az site moshkel dashtin haminja begin ke rahnemaie konam
Sry Ghablio eshtebah zadam

ناشناس گفت...

سلام بچه ها ، خوبین ؟
همین الان اون ویدیویی که قول داده بودم رو حاضر کردم براتون ...
الان کونم خیلی درد میکنه ، یکی بیاد برام ماساژش بده :(((((
خیلی دردم گرفت :((((

ناشناس گفت...

هنوزم کونم درد میکنه ، تا حالا چند تا آمپول بیشتر نزده بودم ، فکر نمیکردم اینقدر درد داشته باشه :(
هنوز انگار کونم قلنبه اس ، وسطای تزریق میخواستم ول کنم :(((
همه بهم میگن خوب آمپول میزنی ، اما خودم که خیلی دردم اومد :(((
نظر بدین بگین شلوارم به اندازه ی کافی پایین بود ؟ آخه خجالت میکشیدم ولی دوست داشتم شماها دید بزنین کونمو ...
دیگه کسی نگه فعالیت کمه ، من تا جایی که ازم برمیومد درد کشیدم که بقیه لذت ببرن .
راستی ویدیو رو گذاشتم لود بشه ، فک کنم حجمش زیاده :(
کسی میتونه کمش کنه و دوباره بذارش ؟

ناشناس گفت...

http://www.youtube.com/watch?v=Z1MZKLG8oTE&feature=youtu.be

اینم لینک ویدیو :)
نظر یادتون نره :)

ناشناس گفت...

عالی بود.دستت درد نکنه.به کسی هم میزنی؟

ناشناس گفت...

آره اگه کسی بخواد بهش میزنم :)
یکم بیشتر نظر بدین دیگه .... اینقدر من درد دارم که نگو :(
بهم روحیه بدین حداقل :(

ناشناس گفت...

ID بده اگه میشه

ناشناس گفت...

آیدی ندارم :(
همینجا کامنت بذارین بقیه هم استفاده کنن خب ...

ناشناس گفت...

Damet garm , ghashang bood
vali kolle halesh be hamin dardeshe :D
movafagh bashi

ناشناس گفت...

ُسلام عالی بود امپولت چی بود؟ یکی دلیل در امدنت این بود که امپول را تو عضله ات چرخاندی درد را زیاد میکنه واقعا دمت گرم

ناشناس گفت...

آخه یه دستی سخت بود آسپیره کنم :(
آمپولم دگزا بود ... بهم گفته بودن درد نداره فقط میسوزه ، اولش درد نداشت به جز سوزنش ، بعد وسطش دیگه دردم گرفت ، بعد که در آوردم یه دفعه آتیش گرفت ... تو فیلم اگه دقت کنی یه دفعه بعد از در آوردن آمپول اینقدر درد میگیره که پاهام رو تکون میدم :(((

ناشناس گفت...

خیلیی خوب بود واقعا
من کلا از صداش لذت بردم

ناشناس گفت...

سلام عالی بود مخصوصا شلوارت را خوب دادی پایین کاش زنهایی که میامدند پیش من اینقدر میکشیدند پایین اما حیف کم میکشند

ناشناس گفت...

واقاندمات را خوب نشان دادی واقعا از اینکه به خاطر ما درد کشیدی تشکرع عالی بود مرسی تشکر

ناشناس گفت...

خوشحالم که خوشتون اومده ... ببخشید دیگه دفعه ی اولم بود :(
بگین چه کارایی بکنم بعدا بهتره ؟ :)

ناشناس گفت...

حالا باز لابد یه عده ای پیدا میشن میگن چرا دروغ میگین ؟ :)))
اینم باشه واسه بسته شدن دهن مطبوعات :)))
حالا کی دوست داشت خودش بهم آمپول میزد ؟
کی دوست داره من بهش آمپول بزنم ؟
میخوام بازم براتون ویدیو درست کم ، بگین چی دوست دارین ؟

ناشناس گفت...

لطفا اگر میشه موقع تزریق حرف یزنین یکم حالت توضیح و هرچی به ذهنتون میاد :)
ولی واقعا عالی بود :)
مرسی:)

ناشناس گفت...

خیلی ترسیده بودم و خیلی هم دردم گرفت :((
آخرش گریه ام گرفت که از صدام معلومه ، حتی سخت بود که خودمو جمع کنم و دوربین رو قطع کنم ...
میترسم صدام رو بذارم ولی اگه چیز دیگه ای تو تصویر به ذهنتون میرسه بهم بگین ... مثلا دوست دارین شلوار تا کجا بیاد پایین ، تنگ باشه یا نه ؟ شورتم چه طوری باشه ؟ از چه زاویه ای ترجیح میدین ؟
یکم بگین حستون چی بود وقتی دیدین ؟
اینهمه گفتیم شلوار رو کامل بکشین پایین ، اینم پایین ، حالا بگین چطور بود ؟

ناشناس گفت...

سلام خانم عزيز خيلي جالب بود يك سوال آيا تا حالا كس ديگري به خودت آمپول زده و اگر زده آيا هميشه اينقدر ميكشي پايين؟ مرسي(((

ناشناس گفت...

پنجشنبه هفته گذشته صبح كه از خواب بيدار شدم مادرم بهم گفت امروز من و زندايي را ببر بازار ميخواهيم كاموا بخريم حركت كرديم رفتيم در خانه دايي و زندايي و دختر داييم هم سوار كرديم و رفتيم سمت بازار دختر دايي من كه اسمش مريم است صداش گرفته بود مادرم گفت مريم چي شده زندايي گفت سرما خورده ديشب هم تا صبح از شدت تب نخوابيده الان هم دفترچه اش را اورده تا بعد از خريد بريم دكتر رسيديم بازار به طور تصادفي هم جلوي ساختمان پزشكان جاي پارك گير اورديم و من پارك كردم به محض پياده شدن زندايي گفت تا اينجا هستيم اول مريم را ببيرم دكتر بعد برويم داخل بازار انها رفتند بالا و خيلي زود برگشتند و گفتند كه نوبت گرفتند گفته دكتر كمي دير ميايد و حدود يك ساعت ديگه نوبتتان ميشود من همانجا داخل ماشين نشستم و آن سه نفر رفتند داخل بازار. بعد از نيم ساعت ديدم مريم امد و گفت دوباره تب و لرز كرده و مجبور شده برگرده خلاصه امد داخل ماشين دراز كشيد بعد از كمي به من گفت برو ببين دكتر امده تا بروم بالا رفتم ديدم دكتر امده بهش گفتم برو بالا من هم باهاش رفتم بالا بعد از چند دقيقه نوبتش شد و رفت داخل و امد بيرون باهم امديم پايين گفتم برو داخل ماشيد تا من داروهات را بگيرم و بيام رفتم داروخانه دارهاش را گرفتم برايش يك پنادر نوشته بود و يك دگزا ديگه برام از اينجا به بعدش جالب شده بود رفتم و بهش داروهاش را دادو و گفتم امپول داري با يك نگاه خاصي كه حاكي از ترس بود گفت وه ه ه ه ه ه ه پنادر نوشته گفتم ميخواهي بري بزني گفت حالا ميرم اينجا دگزا را ميزنم تا كمي درد سر و بدنم اروم بشه رفتيم طبقه اول همان ساختمان تزريقات داشت يك خانم اخمو مسن سال نشسته بود و داشت مجله ميخواند مريم سلام كرد و گفت امپول دارم به محض اينكه پلاستيك دارو را گذاشت روي ميز خانمه سريع پلاستيك را كشيد سمت خودش و گفت برو بخواب مريم گفت فقط دگزا را ميزنم خانمه گفت چرا؟ مريم گفت يكي را عصر ميزنم خانمه گفت فرقي نداره تخرش بايد بزني نترس برو بخواب و شروع كرد امپول را اماده كردن مريم خيلي لاغر و قد كوتاهي داره و يك شلوار لي پوشيده بود با يك مانتو كوتاه به خانمه گفت تو را خدا پنادر را اماده نكن الان نميتونم بزنم اما زنه اصلا گوش نميكرد خانمه گفت برو زود بخواب مريم رفت تو اتاق و خانمه هم پشت سرش رفت من رفتم روبروي درب اتاق ايستادم اما تخت طرفي بود كه اصلا چيزي پيدا نبود بعد از چند دقيقه يك صداي ايييييييي امد بعد دوباره صداي مريم امد كه خانم تو را خدا پنادر را اروم بزن خانمه ميگفت نترس بگذار اول من بزنم شايد باورتان نشود يكباره يك صداي جيغ عجيبي بلند شد كه فكر كنم صداش كل بازار پيچيد و خانمه با صداي بلند گفت اروم زشته خانم من يكباره رفتم داخل ديدم مريم خوابيده باسن چپش كامل لخت بود سفيد و خيلي لاغر و داشت پاهاش را تكون ميداد خانمه و خانمه داشت با تمام قدرت امپول را ميزد امپول را كه در اورد من امدم بيرون كه من را نبينه خانمه امد بيرون به من گفت عجب خواهر غربتي داري خلاصه مريم بعد از چند دقيقه ميشليد و مي امد بيرون خانمه بهش گفت خجالت نكشيدي اين همه جيغ زدي و امديم تو ماشين بعد مريم بهم گفت خواهشا براي كسي نگي من اينطور جيغ زدم

ehsan گفت...

چند تا فیلم واسعه دوستان عزیز
http://www.youtube.com/watch?v=JP_nVHaYlvk&feature=related
http://www.youtube.com/watch?v=DqDrTm3EKg4&feature=related
http://www.youtube.com/watch?feature=endscreen&NR=1&v=DO3CViBVlqM
http://www.youtube.com/watch?v=di1uK40Cirg&feature=related
http://www.youtube.com/watch?v=DqDrTm3EKg4&feature=related
http://www.youtube.com/watch?v=JZsjBEjmDjE&feature=g-vrec
http://www.youtube.com/watch?v=rRIsKnI1R-o&feature=related

ناشناس گفت...

در جواب اون دوستی که پرسیده بودن کس دیگه ای هم برام آمپول زده ، بله این بار اولی بود که خودم به خودم آمپول زدم .
آمپول قبلیم رو مجبور شدم در حضور یکی از دوستانم بزنم که مرد بود و همینقدر پایین بود شلوارم .
همیشه دوست دارم همینقدر بکشم پایین :)

مهشید گفت...

میشه بگید از فیلم های وتیوب اونایی که پرچم گذاری شه و یه جورایی مسدوده رو چجوری میشه دید؟
الا این فیلمیکه بچه ها خودشون تهیه کردن و لینک دادنو من نشد ببینم چیکارش کنم؟

ناشناس گفت...

امید وارم این فیلم شروعی برای فیلم های دیگه باشه و استارت کار زده شده باشه، یعنی یخ این کار اب بشه ، ولی اگه دو نفر باشین بهتر تره ولی جوری باشه که قیافتون رو مثلا ماسک بزنین و کاملا ناشناس فیلم بگیرین. دم همتون گرم و دم دلسوزان ودست اندر کاران امر تزریق درد نکنه

ناشناس گفت...

ببخشید خب شما که سفارش میدین چرا خودتون کاری انجام نمیدین ؟ :)
اگه اینقدر راحته که دو نفر بشین و ماسک بزنین و کاملا هم ناشناس بمونین خب بسم الله ! منتظر چی هستین ؟ :)

من فکر میکنم یکم کسایی که میان نظر میدن توقعشون بالاست و فعالیتشون کم .

ناشناس گفت...

مگه چن سالته?
چرا اینقدر رو پوستت چروکه?

ناشناس گفت...

http://www.tube8.com/anal/russian-enema-at-gyno-clinic/4434911/

یاسی گفت...

اینو ببینید چه جوری دردش میاد
http://www.tube8.com/anal/russian-enema-at-gyno-clinic/4434911/

یاسی گفت...

کی می دونه این کارو واسه چی میکنن منظورم کلیپ بالاست

ناشناس گفت...

سلام باید چند تا ویتامین بزنم.کی دوست داره بهم بزنه؟

ناشناس گفت...

ناشناس جان شما بگو به چه وسیله باید به شما دسترسی داشت بعد آدم میگه حاضر هستیم یا نه...
لطفا شرایط رو اعلام کنید ممنون میشم...

ناشناس گفت...

enema ya hamoon tanghie ke vase tamiz va khali kardane rude ha anjam mishe , to filme haye porn ham ghabl va baade sexe maghadi anjam midan ke tamiz beshe

ناشناس گفت...

آیدی من اینه ampinj84@yahoo.com حالا می تونی بگی حاضری یا نه

ناشناس گفت...

واقعا بعضیا بی جنبه هستن ، فیلم رو برمیدارم .
در ضمن 24 سالمه ، به خاطر هرمونام که بهم ریخته بوده و چاق شده بودم وزن کم کردم :(

متاسفم واسه آدمایی که فقط بلدن حرف بزنن و به بقیه دستور بدن و انتقاد کنن.

ناشناس گفت...

واقعا خیلی ها حرف بلد نیستن بزنن...
این عزیز زحمت کشیده این حرکت زیبا رو کرده و این افراد بجای تشکر و حمایت حرف های مفت میزنن...
واقعا که خجالت داره...
ایشون همه چیشون عالی بود...
ناشناس عزیز که 24 ساله و سازنده فیلم هستین من همین جا به نوبه خودم مثل قبل از شما خیلی خیلی تشکر میکنم...
امیدوارم که حرفهای یک عده آدم عوضی روی شما تاثیری نداشته باشه...
بازم ممنونم...

میثم گفت...

ampinj84 شما خانومی یا آقا و اهل کجایی و چند ساله من فعلا به یاهو دسترسی ندارم اگر میشه بگی ممنونت میشم :)

ناشناس گفت...

منظور بدی از این حرفم نداشتم فقط میخواستم بهتون یاداوری کرده باشم که درباره این کارت دوباره فکر کنی و بدونی بعضی افراد همیشه دنبال سو استفاده هستن.

ناشناس گفت...

خانوم 24 ساله که زحمت کشیدین و فیلم رو ساختین من از جانب اونی که حرف دهنش رو نفهمیده از شما عذر میخوام، اتفاقا بدنتون چیزی کم و کسر نداشت من به عنوان یه پسر میگم، لطفا به این حرف های چندرغاز هیچ اهمیتی نده بعضی هافقط بلدن رو ادم عیب بگذارن و ادم رو ازرده کنن. واقعا شهامت داشتی و خیلی ممنون.دوباره میگم بدنت از نظرمن که یه پسرم خوب بود و پوستت هم چروک و عیبی نداشت و طبیعی بود. بعضی ها نمیدونن چی بگن و اول دهنشون رو مزه مزه نمی کنن و حرف هایی که نباید بگن رو میگن. دو نفر باشین جالبه البته اگه برات امکان داشته باشه مثلا برای من امکان نداره و همچنین فیلمی که مال خانوم باشه چند برابر به نظر من نسبت به فیلمی که مال یه پسر باشه ارزش داره. راستش من قبل از این که ببینم فکر کردم برای یه پسره و نمی خواستم ببینم ولی بعد از دیدن و این که تزریق خانومه خوشم اومد و عیب و ایرادی هم در بدنتون ندیدم. دوباره از این که به خاطر ما درد کشیدی ازت ممنونم و ازت میخوام به صحبت های چند تا بی عقل محل نگذاری و بدونی که کارت خیلی ارزشمند بود و شما جزو اولین ها خواهی بود که جرات این کار رو داشتی

ناشناس گفت...

راضی نیستیم امپول دردناک به خودت بزنی ، یه امپول کم درد هم کافیه چون درد تو فیلم خودش رو نشون نمی ده پس چه نیازیه که الکی درد بکشی

ناشناس گفت...

ای بابا شانس نداشتیم ویدئو رو دانلود کنیم، قسمت نبود مثل این که ما ببینیم خوش به حال دوستان که به جای ما موفق به دیدن شدن.کاش باز هم شاهد تزریق ایرانی باشیم و زود هم دلگیر نشن از دست عده ای نادان ! خوب اون دوستی که حرف ناشیانه زده چرا باعث شده که سازنده ی فیلم ناراحت بشه و فیلمش رو برداره و حال ما رو بگیره کاش سنجیده تر حرف میزدی و ما رو از دیدن ویدتو محروم نمی کردی !

ناشناس گفت...

منم یه دخترم و واقعا ناراحت میشم وقتی میبینم یه دختر اینجوری بخاطر یه عده درد بکشه و اینکارو بکنه تا اونا لذت ببرن
الانم خوشحال شدم که فیلمو برداشتی
ببخشید اگه نظرم با بقیه نظرات مخالفه

ناشناس گفت...

اول عذر میخوام از کسایی که ناراحت شدن .
من میخواستم با این کار یکم فانتزی هامون رو از دنیای فکر و خیال خارج کنیم و به دنیای حقیقی وارد بشیم .
نمیشه گفت فقط به خاطر بقیه درد کشیدم چون خودمم برام لذت بخش بود که این کار رو انجام بدم .
اما واقعا اینکه آدم اولین نفر اینطوری دلش رو به دریا بزنه کار سختی بود .
حالا تصور کنین که وقتی این کار رو میکنی به جای اینکه ازت استقبال بشه یه عده میان و قضاوت های بیجا میکنن.

من که این فیلمو نذاشتم که هر کسی رد بشه یه چیزی بارم بکنه !( میمون که نیستم !) گذاشتم تا یه مسیری باز بشه برای اینکه بعدا ازین فانتزی لذت بیشتری ببریم . بلاخره تا چند سال مگه میشه نشست و داستانهای تکراری خوند ؟

بهرحال ممنون از دوستانی که لطف کردن و حمایت کردن ولی من فکر میکنم هنوز واسه حرکت های اینطوری زود باشه. جسارتا من فکر میکنم کسی که اون نظر رو داده بود تا حالا بدن یک زن رو از نزدیک ندیده خودش :)
وقتی آدم حرفهای اینطوری رو میشنوه میگه خب بذار اینا تو کف دیدن آمپول زدن بمونن ! تقصیر منه که میخواستم فانتزی ای که اینا داشتن رو به عمل تبدیل کنم .

خودتون شاهد بودین که من از اولش نظر بقیه رو پرسیدم و تلاش کردم تمام چیزایی که خواسته بودن رو انجام بدم.
کسایی که میان داستان آمپول خوردن مادربزرگ یکیو با 70 سال سن میخونن و حال میکنن بعد حالا گیر هیکل و پوست کسی هستن که فیلم گذاشته ؟؟
متاسفانه این فقط عیب جویی و زیاده خواهی مردم مارو میرسونه که هرکاری هم بکنی بازم براشون کمه .

موفق و شاد باشید

ناشناس گفت...

خانوم عزيزی که فيلم گذاشتی من ازت تشکر ميکنم فيلمت عالی بود بدنت هم خيلی خوب لطفا با حرف يه عده نادون دلسرد نشو. دوست داشتی بهم پی ام بده :
sami_6speed9

ناشناس گفت...

برا چی پاکش کردی ما که هنوز ندیدیم؟؟؟

ناشناس گفت...

تا حالا فک کردی اینا که براشون این کارو کردی اونام حاضرن این کارو برا تو انجام بدن? واسه یه عده ادم که فقط چاپلوسی ادمو میکنن که این کارو واسشون ادامه بدی ....

ناشناس گفت...

خب اگه همه بخوان مث شما فکر کنن که دیگه کلا کسی کاری انجام نمیده دوست گلم :)
ما همه یه فانتزی مشترک داریم . دوست دارم که باهم پرورشش بدیم و ازش لذت ببریم . من که زیر تانک نرفتم :) کار مهمی هم نبوده .
صرفا وقتی برخورد ناشایست دیدم ناراحت شدم .

ناشناس گفت...

ممنونم از این که به خاطر ما درد کشیدی، کارت بسیار ارزشمند بود چون راه رو باز میکنه همیشه اولین نفر مهمه که شروع کنه و پشت سرش بقیه هم شروع کنند، الان بنیانگذار این مکتب شما بودی و باید افتخارش نصیب شما بشه برای اولین نفر تو جمعمون که همچین جسارتی رو داشتی که جلوی دوربین بری. والا من یکی که اعتراف میکنم جرات شما رو ندارم ولی کارت رو تقدبر میکنم.اونی که انتظار بدن خیلی عالی رو داشته با مدل های عکاسی که اون هم با کلی تکنیک و نورپردازی و گریم و ترفندهای مختلف پوست بدنشون رو صاف و مثل یه حوری نشون میدن در صورتی که ما هممون یه ادم معمولی هستیم و حتما بدنمون نقص هایی داره یا کمتر یا بیشتر ، چیزی که مهمه نباید اگه ظاهر کسی اون ایده ال مون نبود سریع بهش بگیم و به اعتماد به نفسش لطمه بزنیم یا مسخره اش کنیم.امیدوارم دوستان واقع بینانه تر به قضیه نگاه کنند و با ایراد گیری جمعمون رو متلاطم نکنن و محیط اروممون رو به هم نزنن.این دوستمون یه کار مثبتی انجام داده با ایرادگیری الکی رنجوندیدش عوض این که حمایتش کنید!

ناشناس گفت...

http://www.youtube.com/watch?v=Kn7gCn1fDJk&feature=related

ناشناس گفت...

سلام بچه ها
من پرستو 21 سالمه خيلي وقته مريض نشدم و آخرينآمپولي كه خوردم اصلا يادم نيست تا حالا پني سلينم نزدم...اما خيلي دوست دارم بزنم...وبلاگ باحاليه
اينم ايديمه
nashenas.dokhtar@yahoo.com

ناشناس گفت...

گفته بودیت ویتامین سی خیلی درد داره
دیروز رفتم یکی گرفتم و زدم
یه مقدار درد داشت تا 10 دقیقه بعدش یه مقدار سنگینی تو باسنم احساس میکردم .خیل یزود خوب شد
درش 99 نبود!!
امروز یه ویتامین ب 12تنها زدم
خیلی درد داشت از ویتامین سی بیشتر
برای همین با ب کمپلس قاطیش میکنن
یه بار تنهایی امتحانش کنید خیلی درد داره
در ضمن اگر میخوایید بیشتر درد داشته باشه همیشه 1 سی سی هوا هم با آمپولهاتون بکشید دردش بیشتر میشه

ناشناس گفت...

هوا. باعث منعقد شدن خون ميشه
خيلي خطرناكه

ناشناس گفت...

میدونید چه حرف خطرناکی زدین؟

هوا بمقداره یک حباب هم میتونه خطر مرگ ایجاد کنه واقعا این چه پیشنهادی بود؟

من از تینا خانم میخوام که اینگونه نظرات رو هرچه سریعتر پاک کنن...

ممنونم...

Tina گفت...

تزریق هوا همراه آمپول به داخل عضله، البته درد داره! ولی راه خوبی برای درد کشیدن نیست. موجب آمبولی میشه و میتونه مرگبار باشه.

ناشناس گفت...

وقتی رو لینک کلیک می کنی میگه حذف شده !
چرا به خاطر حرف چندتا بچه کلیپو حذف کردید ؟؟

بیمان گفت...

سلام . تو رو خدا ویدئو رو دوباره بذارید مگر گناه ما چیه کهنباید ببینیمو محروم باشیم . لطفا ویدئو رو دوباره بذار و به حرف چند آدم احمقو بی ظرفیت گوش نده .

ناشناس گفت...

در مورد تزریق هوا که میگن مرگباره چند مدت قبل از یه جراح عمومی که با هم دوست شده بودیم پرسیدم میگن یه سی سی هوا هم میتونه کشنده باشه ولی اون گفت مقدار هوای زیاد میتونه کشنده باشه یعنی ااز 10 سی سی بالاتر و تا نزدیک 20 سی سی کشندس. روزی از 5 تا عمل خودش بیشتر داره و میدونه چی میگه. ولی در هر صورت خطرناکه تو کتاب های پزشکی خودم دیدم که نوشته بود مقدار بسیار کمی هوا تخلیه کامل دارو در اخر سرنگ مشکلی ایجاد نمی کنه، بازم میگم خیلی کم.اشتباه نکنید من طرفدار تزریق هوا نیستم بلکه فهمیدم که مقدار 1 سی سی اش مشکل حادی ایجاد نمی کنه

ناشناس گفت...

بچه ها در مورد اسپنک هم لینک کلیپ بدیم یا نه؟چون خیلی شبیه تزریق چون وجه تشابهشون درد کشیدن باسن هست. دوست دارم نظرتون رو بدونم اگه موافق باشین لینک بدیم وگرنه که نه

nazila گفت...

مثل اینکه دوستان مایل به نوشتن داستان نیستند... فقط در مورد کلیپ تبادل نظر میکنن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

ناشناس گفت...

نازیلا خانوم باید تفاوت های روانشناختی دختر و پسر رو مد نظر قرار بدی، اگه دخترخانوما رویاها و تخیل و داستان و حس شنیداریشون قویه پسرها از جنبه ی دیدن قویند و دوست دارن ببینند چیز دلخواهشون رو و میتونی از نظرات ببینی که چقدر از ساخت کلیپ توسط اون خانوم استقبال کردن در صورتی که دخترا عموما مخالف این حرکت بودن، این ویژگی پسراس که از کلیپ های این جوری لذت میبرن و در پروسه ی تکامل غریزه ی جنسی شون طبیعیه

ناشناس گفت...

من نظر خودم رو در مورد این که چقدر شو رت موقع تزریق پایین کشیده بشه رو با کلیپ پایین میگم

http://www.dailymotion.com/video/xm58ox_hand-rubbing-a-mooning-ass_sexy?search_algo=2

سهراب گفت...

بچه ها لطفاً دوباره این کلیپی که خودتون ساختید رو دوباره بذارید
این حرکت واقعاً قابل تحسین و قابل احترامه
مدتها بود منتظرش بودم
بعد از مدتها دوباره آمدم اینجا
لطفاً دوباره بذاریدش
ممنون

ناشناس گفت...

من که نگفتم 1 سی سی هوارا تزریق کنید فقط گفتنم با مایع داخل سرنگ بکشید بعداز پایان مایع لازم به تززیق هوا نیست سرنگ را در بیارید.
آخه کدوم ادم عاقلی هوا به خودش میزنه؟؟؟؟؟؟

ناشناس گفت...

Dear Tina
your Anal fantasies were more fun
keep writing about that I mean stories about Mehran And Ali and your nice Ass!!!
thank u

ناشناس گفت...

میشه دوباره فیلم رو بذارید

بیمان گفت...

سلام
بچه ها اگر سازنده فیلم فیلمو نمی ذاره بیاین خودمون دست به کار شیم و کسی که فیلمو داره آبلودش کنه و آدرسشو اینجا بذاره تا همه بتونن استفاده کنن . با تشکر .

ناشناس گفت...

وقتی سازنده راضی نیس کاره خوبی نیست کسی آپلودش کنه

ناشناس گفت...

باید خودش اجازه بده، خوب نیست تا وقتی راضی نیست این کار صورت بگیره ، اگه میخواید دست به کار شین خودتون کلیپ درست کنین نه این که بدون اجازه ی این دختر خانوم و بدون رضایتش کلیپش رو بگذارین.بیاین به حق مالکیتش احترام بگذارین تا کس دیگه ای هم پیدا بشه که این لطف رو در حق بچه ها بکنه

ناشناس گفت...

اقایون و خانوما
یک حرف می زنم لطفا ناراحت نشین
ماشالله همگی تو حاشیه این فیل گیر کردین
اصلا کلا سایت داره عوض می شه به تحلیل فیلم و از این چیزا .
ول کنین این فیلمو برسیم به کار خودمون
ممنون و خوش باشید

نیوشا گفت...

بچه ها ببینید تو این سایت چه خبره!عالیه یعنی...من که عاشقش شدم فقط نمیدونم فیلماشو چطور میشه دانلود کرد!یکی کمکم کنه لطفا
اینم آدرس سایت
http://rusinjections.socialparody.com

ناشناس گفت...

ba internet download manager mishe

ناشناس گفت...

بابا من که خودم این سایت رو اینجا معرفی کردم تو نظرات هم هست میتونی ببینی، اون لیست بلند بالا از کلیپ هم کار خودمه، این سایت راسی اینجکشن پاتوق دوستداران تزریقه که به زبان انگلیسیه، ایتالیایی ها و هندی ها و ... اون جا برا خودشون گروه دارن. خودم با شخصی به نام منیت که هندیه چت کردم همون جا، دوسه بار ایرانی اونجا دیدم که انلاین بودن ولی جوابم رو ندادن که باهاشون تو سایت چت کنم، این جناب منیت ف 22 خیلی کلیپ گذاشته اون جا! وقتی از محدودیت هامون تو اینجا گفتم داشت شاخ درمی اورد! من خیلی از این سایت خوشم اومد وکلی فیلم و عکس تزریق داره

ناشناس گفت...

بابا من که خودم این سایت رو اینجا معرفی کردم تو نظرات هم هست میتونی ببینی، اون لیست بلند بالا از کلیپ هم کار خودمه، این سایت راسی اینجکشن پاتوق دوستداران تزریقه که به زبان انگلیسیه، ایتالیایی ها و هندی ها و ... اون جا برا خودشون گروه دارن. خودم با شخصی به نام منیت که هندیه چت کردم همون جا، دوسه بار ایرانی اونجا دیدم که انلاین بودن ولی جوابم رو ندادن که باهاشون تو سایت چت کنم، این جناب منیت ف 22 خیلی کلیپ گذاشته اون جا! وقتی از محدودیت هامون تو اینجا گفتم داشت شاخ درمی اورد! من خیلی از این سایت خوشم اومد وکلی فیلم و عکس تزریق داره

ناشناس گفت...

سلام
یه سوال داشتم
حد اکثر چنتا penicillin میشه باهم زد ؟
مثلاً ممکنه 4تا پنادور باهم زد ؟
منظور از میشه اینه که دکتر تجویز میکنه ؟
4تا ببری تزریقات نمیگه که اینهمه باهم نمیشه ؟
یا ceftriaxon با penicillin همزمان تجویز میشه ؟

ناشناس گفت...

منم یه سوال، 633 یا پنادور همون پنی سیلین هستن؟ همیشه هنوز درد پنی سیلین ها یادمه که آخراش چه درد غیر قابل تحملی میشد

ناشناس گفت...

خانومای علاق مند به آمپول پيام بذارن
sam_jimy0

سهراب گفت...

بچه ها و تینا این رو هم ببینید
که جدیده و روسی
http://www.mefeedia.com/watch/48027227

ناشناس گفت...

سهراب جان با عرض معذرت، اصل کلیپ تو این سایت توی dailymotion هستش و همچنین کلیپ جدید نیست، اگه یه سری به http://rusinjections.socialparody.com بزنی میبینی که کلی کلیپ روسی وغیره رو میتونی اونجا پیدا کنی و همچنین کلی عکس مربوط به تزریق. به هر حال ممنون . بچه ها اگه سری به قسمت نظرات بزنید این کلیپ های جدید معرفی شده در نظرات اخر تکراری همون قبلی هاست که که در نظرات قبلی و در ماه های قبل معرفی شده پس لطفا اگه کلیپ جدید بود این جا معرفی کنید و ممنون میشم کلیپی که قبلا گفته شده رو دوباره نگین تا دوباره کاری نشه. راستی بچه ها دیگه از داستان خبری نیست؟

ناشناس گفت...

چرا هیچ کس خاطره تعریف نمیکنه؟ :(((

ناشناس گفت...

تینا جان الان چند سالته؟ دانشجو شدی یانه هنوز؟

ناشناس گفت...

سلام
یه سوال داشتم
حد اکثر چنتا penicillin میشه باهم زد ؟
مثلاً میشه 4تا پنادور باهم زد ؟
منظور از میشه اینه که دکتر تجویز میکنه ؟
4تا ببری تزریقات نمیگه که اینهمه باهم نمیشه ؟
یا ceftriaxon با penicillin همزمان تجویز میشه ؟
کسی هست جواب بده ؟

ناشناس گفت...

یک پینیسیلین 800 با یک پنادر را با هم میشه تزریق کرد اما دوتا پنادر همزمان نمیشه تزریق کرد سفکسیم و پنادر هم اصلان نمیشه زد مگر در مواقع که واقعا بیمار خیلی بدحال است ان هم تو سرم

ناشناس گفت...

منظور من از باهم این نیست که مخلوط بشن . من خودم خیلی تو تزریقات دیدم که 2تا 6.3.3 همزمان تزریق بشه . یکی چپ یکی راست :دی

ناشناس گفت...

دردناک ترین آمپولی که بهم زدن آمپول منیزیم بود آمپول آهن و آمپول کلسیم هم شنیدم درد داره ولی نزدم... به نظر من کسی وحشت داره و می ترسه که مثل من از همون لحظه که دکتر میگه آمپول واست نوشتم تا توی داروخانه که چشم آدم به سرنگ می افته تا پرستاره که جلو چشمات حاضر می کنه و با بد اخلاقی دستور میده دراز شی و ... همه اش ترس شدیده ... من زن گنده اینقد جیغ میزنم و گریه می کنم که خودم حس می کنم چقدر تحقیر میشم

ناشناس گفت...

سارا هستم دانشجوی دانشگاه آزاد
اگه از خاطرم استقبال بشه تزریق چند روز پیشمو می نویسم 3 تا پنی سیلین با دو تا دگزا. نظرتونو بگین
ترم یک بودم.چند روزی بود که بد جوری ضعف می کردم و پاهام به شدت تیر می کشید. چون شهرستانی بودم دکترای تهرانو نمیشناختم واسه همین رفتم درمانگاه دانشگاه.رفتم تو درمانگاه خلوت خلوت بود. از یه خانوم که اونجا نشسته بود فیش پزشک عمومی گرفتم. بلافاصله بهم گفت سمت چپ در اول. در زدم و وارد شدم. یه خانوم دکتر جوون بود که معلوم بود دانشچوی پزشکیه. اولش شروع کرد رشته و سن و شهر و ... رو پرسید. معلوم بود بیکاره و میخواد با یکی حرف بزنه مشکلمو ازم پرسید منم گفتم به شدت ضعف دارم و پاهام تیر می کشه. فشار خونمو گرفت و گفت فشارم پایینه بعد هم چشمامو نگاه کرد و گفت کم خونی داری. بعد گفت مشکل خیلی از دخترا همینه. یه آزمایش خون واسم نوشت. گفت آزمایشو بده بعدا بیا نتیجشو ببینم. بعد یه ورقه برداشت و گفت واست قرص آهن می نویسم شب ها یه دونه بخور 2 تا آمپول ویتامین ب هم می نویسم حتما بزن. بعد زیر زیرکی یه نگاه بهم انداخت. گفت نمی ترسی که؟ با کمال پررویی گفتم نه. بعد گفت یکیشو الان تزریق کن یکیشم 2 روز دیگه، آزمایش هم بده بیار واسم. مم گفتم چشم. آستینمو کشیدم پایین و تشکر کردم اومدم بیرون، دیدم اونم پشت سرم اومد. بعد به همون خانومه که بهم فیش داده بود گفت به خانوم محمدی بگین آمپولشونو واسشون بزنه...منو میگی یهو جا خوردم. گفتم حالا بعدا می زنم. با پوزخند بهم گفت تو که گفتی نمی ترسی... خلاصه خودش رفت تو اتاقش و خانومه رفت خانوم محمدی رو صدا کرد. با بی توجهی تموم نگاهم کرد و گفت صبر کن چاییمو بخورم میام. رفتم رو صندلی نشستم که به گفت برو تو اون اتاق حاضر شو تا من بیام. منم رفتم تو دیدم یه پیرمرد پشت میز نشسته ازم پرسید چی کار دارین؟ گفتم تزریق دارم. گفت برین پشت پرده میام واستون می زنم. یهو هل شدم گفتم نه اون خانومه واسم میزنه. گفت هر جور راحتین. منم رفتم پشت پرده 2 تا آمپول زرد رنگ روی میز بغل تخت بود. چشمم که به اونا خورد ترسیدم. اما می دونستم اونا آمپولای من نیس. همین جور سر در هوا وایساده بودم یه کم هم ترسیده بودم. از 5 سالگی تا اون موقع آمپول نزده بودم. یهو خانومه اومد تو دستش یه ظرف بود، یه آمپول با یه تیه پنبه توش بود. یه نگاه بهم انداخت گفت حاضر نشدی که...بخواب بزنم. منم چون مانتوم تنگ بود مانتومو دراوردم یه مانتوی قهوه ای با شلوار کتون کرم پام بود شلوارم هم بدجوری تنگ بود. زیپمو باز کردم و رو تخت خوابیدم. واقعا نمی دونستم آمپولو به کجای کونم می زنه واسه همین شلوارمو تا پایین کونم دادم پایین. یهو خانومه گفت چه خبرته؟ هیچی نگفتم. خانومه یه زن 45-46 ساله بد اخلاق عینکی چاق بود. پنبه رو 3 بار کشید رو کونمو یهو آمپولو فرو کرد..یهو خودمو تکون دادم. دردم گرفته بود. یه ضربه زد به کونمو با سرعت تموم تزریق کرد. تا کشید بیرون یه آی کوچولو گفتم پنبه رو گذاشت رو جای آمپولو شرتمو کشید بالا. دردم گرفته بود بدون اینکه چیزی بگه رفت بیرون و من هنوز رو تخت خوابیده بودم. سریع پاشدم مانتومو پوشیدم اومدم بیرون. تو راهرو خاوم دکتررو دیدم بهمگفت زدی؟ گفتم بله اما دردم گرفت خندیدو گفت فردا صبح ناشتا آزمایشتو بده بیار ببینم.خاطره فرداشو تو پست بعدی می نویسم

ناشناس گفت...

صبح پاشدم رفتم حموم و یه شلوار جین تنگ با تاپ طوسی با یه مانتوی سفید پوشیدم. رفتم یه آزمایشگاه نزدیک دانشگاه. یه خانوم پشت میز بود، نسخمو گرفت و نگاه کرد بعد سن و وزن و چند تا سوال دیگه پرسید. نشستم بعد از 3 نفر صدام کرد رفتم تو یه اتاق، یهو بوی الکل خورد به دماغم حالم بد شد. رفتم تو اتاق، یه خانومه دیگه هم تو اتاق بود، خانومه که خون می گرفت گفت بشین رو این صندلی کار این خانوم تموم شه، آزمایش شما رو انجام میدم. نشستم رو صندلی یک دقیقه هم نشدصندلیشو چرخوند طرف من، گفت آستینتو بزن بالا، منم آستینمو زدم بالا، یه سرنگ آماده کرد و یه شلنگ بست بالای آرنجم، چند تا ضربه زد به دستم، پنبه رو مالید و سرنگ و فرو کرد، یه خورده دردم گرفت، یهو بهم گفت روتو کن اونور...منم سرمو برگردوندم.. چند ثانیه بعد سوزنو کشید بیرونو خونو خالی کرد تو یه شیشه منم تشکر کردم و اومدم بیرون از منشیه پرسیدم جوابش کی حاضر میشه؟ گفت عصری... منم رفتم دانشگاه یه کلاس داشتم بعد از ظهر ساعت 3 بود رفتم آزمایشگاه جوابو گرفتم و بعد هم رفتم درمونگاه دانشگاه، از همون خانومه دیروزی فیش گرفتم، بازم گفت برو تو کسی داخل نیس، منم در زدم و وارد شدم. خانوم دکتره با خوش رویی بهم سلام کرد و گفت بشینم. ازم پرسید بهتری؟ آزمایشتو دادی؟منم جواب آزمایشو دادم، یه نگاه انداخت و بعد از چند ثانیه گفت مشکلی نداری فقط کم خونی داری. قرص آهن بخوری کافیه، بعد هم گفت یه دونه دیگه آمپولتو هم بزنی بهتره. منم گفتم آخه دیروزی خیلی دردم گرفت. با خنده گفت دختر جان ویتامین ب که اصلا درد نداره، شاید بد زدن واست. منم گفتم شاید. گفت خب اونو بزن قرصاتم بخور ایشالا خوب میشی. اومدم تشکر کنم که برم اما یهو با یه جسارتی گفتم میشه شما آمپولمو بزنین؟ خندید و گفت خلاف مقرراته.اما وایسا شاید درمونگاه آمپولو بهم بدن. از پشت میز بلند شد و رفت بیرون چند دقیقه بعد با یه سرنگ و 2 تا شیشه آمپول اومد تو. خندید و گفت خوش شانسیا. بعد اومد پشت میزش نشست و الکل و پنبه رو از جلوی میزش به سمت خودش کشید، شیشه آمپولو یه تکونی داد بعد هم پنبه رو کشید دور شیشه ها و سرشونو شکوند، با شنیدن صدای شکشتن شیشه یهو دلم هررری افتاد پایین. بعد هم کاغذ سرنگو باز کردو سوزنو گذاشت روش. بعد هم مایع شیشه را کشید تو سرنگ. وسط کشیدن مایع ها بود که گفت برو رو تخت بخواب، منم مانتومو در اوردم. قلبم تند تند میزد. تاپم یه مقدار باز بود و چاک سینم پیدا بود، خجالت کشیدمو تاپمو یه کم کشیدم بالا، رفتم به سمت تخت، زیپ شلوارمو باز کردم. چون احتمال میدادم امروز آمپول بزنم یه شرت سفید تنگ با گلای صورتی پوشیده بودم. رفتم لب تخت وایسادم گفتم میشه ایستاده بزنین؟ گفت باشه عیب نداره. همین جور وایساده بودم که از پشت میزش پاشد، یه آمپولو پنبه هم تو دستش بود، بهم گفت دولا شو دسستو بذار رو تخت، منم خم شدم. اما هنوز شلوارمو پایین نداده بودم، با خنده گفت کجات بزنم، شلوارتو بده پایین. منم یه کوچولو شلوارمو دادم پایین تا مثل دیروز ضایع نشم.گفتم دیروز راست زدم امروزو چپ بزنین. با خنده گفت چشم. بعد خودش یه کم دیگه شلوارمو کشید پایین و بعدش هم شرتمو کشید پایین، با خنده گفت امان از شماها با این شلوارای تنگتون. بعد یواش پنبه رو کشید رو کونم و گفت یه نفس عمیق بکشم. تا اومدم نفس بکشم آمپولو فرو کرد. اولش یه سوزش کوچیک احساس کردم، یه خورده خودمو سفت کردم، بعد آروم زد رو کونم و شروع کرد به تزریق ، ازم پرسید درد داری؟ گفتم نه، خیلی آروم تزریق کرد، خیلی طول کشید اما اصلا نفهمیدم، فقط وقتی اومد سوزنو بکشه بیرون پنبه رو گذاشت روش، و سوزنو کشید بیزون، دوباره جاش یه کم سوخت، اما وقتی داشت جاشو با پنبه می مالوند، احساس سوزشم بیشتر شد، بعد پنبه رو گذاشت و شورتموکشید روش، منم شلوارمو به زحمت کشیدم بالا، زیپشو بستمو مانتومو پوشیدم، ازش تشکر کردم و خنده ملیحی بهم کرد و گفت ایشالا خوب میشی. ازش خوشم اومده بود. آمپول امروز خیلی کمتر از دیروزیه درد گرفت.بازم خاطره می نویسم

ناشناس گفت...

میشه از دوستمون خواهش کنم مجددا لینکو بذارن ما هم استفاده کنیم. من دیروز موقع تزریق آخرین آمپول پنی سیلینم از دوستم خواستم ازم فیل بگیره. البته تزریقاتیه آشنا بود. اگه فیلم شما رو ببینم شاید مال خودمو بذارم. از دیروز تا حالا چند بار فیلم خودمو دیدم. از دیدن فیلم خودم و تکون خوردن باسنم و حرکت دادن پام موقع فرو رفتن سوزن لذت میبرم.

ناشناس گفت...

سلام بچه ها لطفا از خاطرات تنقیه شدن و شیاف گذاشتن هم داستان بنویسید اونم چالبه

ناشناس گفت...

دوست عزیز شما اگر فیلمی دارین بذارین بی زحمت ایشون بخاطر بی جنبه بازیه بعضی ها دیگه فکر نکنم بیان اینجا در هر حال شما اگر فیلمی دارین بذارین میشد دومین فیلم داخلی

ناشناس گفت...

دردناک ترین آمپول که حجم زیاد هم داره و 10 سی سی هستش آمپول متاکاربومول هست که نصفشو به یک کپل میزنن و نصفشم به کپل دیگه و اونقدر درد داره که نگو من زدم وحشتناکه اینقدر التماس کردم که صدام گرفته بود تا یه مدت

ناشناس گفت...

خدمات پزشکی(تزریقات وپانسمان) درمنزل بابی حسی
تزریق عضلانی 5,000 تومان
تزریق زیرجلدی 5,000 تومان

تزریق وریدی 6,000 تومان

تزریق سرم 12,000 تومان

کشیدن بخیه 5,000 تومان

پانسمان 8,000 تومان

بدون هزینه ایاب وذهاب


توسط : پزشکی که ازامدادگری شروع کرد

مسعودنعیمی
سایت اینترنتی http://masih10.blogfa.com
تلفن تماس 9198335799 0
9354484731 0
سوابق:
الف- 15سال امدادگری
ب-تکنسین سابق مرکزآمبولانس

ناشناس گفت...

من پریسا هستم.چون آمپول دوست دارم رفتم 2 تا آمپول بکمپلکس و ویتامین سی خریدم و رفتم بیمارستان که آمپولمو بزنم.
رفتم فیش گرفتم و بعدش رفتم قسمت تزریقاتی که همیشه میرفتم ویه خانم جوون آمپول میزد.اتاق آمپولزنی ته سالنی بود که ایستگاه پرستاری سرش بود و حدود 10 تا تخت بود که با پرده ازهم جدا میشد.هیچ کدوم از پرده ها بسته کامل نبود و جوری بود که هر 10 تا تخت دیده میشدولی کسی نبودکه آمپلمو بدم برام بزنه .
رفتم تو سالن قسمت ایستگاه پرستاری اون قسمت یه آقا نشسته بود که روپوش سفید پوشیده بود با عینک طبی وهیکل نسبتا درشت ولی متناسب.
حدود 30 ساله میخورد باشه.گفتم که آمپول دارم.گفت قبضتون رو بدید با آمپول.قبضو با دوتا آمپول دادم بهش.گفت برید تو اتاق تا بیام.

رفتم تو اتاق و رفتم تخت آخری بخوابم که کسی اگه اومد منو نبینه چادرمو درآوردم و داشتم کیفمو میذاشتم زمین که دیدم اومد .
و گفت بخوابید رو تخت لطفا.
و چون جلوی پرده ایستاده بود منم دیگه روم نشد که بگم پرده رو بکشید و مانتومو زدم بالا و دراز کشیدم.
شلوار لی تنگی تنم بود و یادم رفته بوددکمه اشو باز کنم بعد بخوابم.پرستار سمت چپم بود . یکمی پایین کشیدم شلوارم رو از سمت چپ .چون نمیخواستم باسنمو لخت کامل کنم و فقط یه طرفشو میخواستم بیارم بیرون برای هردو آمپول(خجالت میکشیدم)
شلوارم چون راحت پایین نمیرفت با دستم نگه داشتم تا بالا نیاد و بزنه آمپلمو.
ولی باسنم زیاد لخت نشده بود فقط یکمی کمرم اومده بود بیرون.
خودمم میدونستم احتمالا نمیتونه بزنه ولی کاری هم نمیتونستم کنم.
آمپول اولی که آماده شد و اومد بزنه گفت دستتونو بردارید.منم برداشتم ولی شلوارمم یه کم اومد بالا.بعد خودش شلوارمو از یه طرف کشید پایین و دید که بازم واینمیسته.و دو دستی گرفت شلوارمو از هر دو طرف کشید پایین تا زیر باسنم که گیر کنه و بالا نیاد.و همزمان شورتمم رفت پایین و کل باسنم اومد بیرون.باسنم بزرگه و سفید.وچون میخواستم آمپول بزنم رفتم حموم و موهاشو زدم.
پنبه رو کشید رو باسن چپم و چند لحظه مکث کرد تا خشک بشه.بعدش سوزنو گذاشت رو باسنم و سوزش نوک سوزنو حس کردم و بعد آروم فرو کرد تمام سوزنو که خیلی دردم اومد و صدام دراومد.و آیی گفتم.و خودمو سفت کردم.ولی پرستاره آروم شروع به تزریق کرد که دردم زیادتر شد.خیلی آروم میزد .
1 دقیقه بعد سرنگو کشید بیرون.برای آمپول بعدی میخواستم فرار کنم ولی راهی نداشتم جز خوابیدن و تحمل آمپول بعدی و چون درد این آمپولم زیاد بود فکر کردم ویتامین سی هست که 5 میله و دردناک.رفت آمپوله بعدی رو بیارهو دیدم که سرنگو پر از مایع بی رنگ کرد و فهمیدم قبلی بکمپلکس بوده و الان هنوز درد ویتامین سی مونده خیلی سریع آماده کرد کل 5 میل رو پر کرد.و تو هواگیری هم یه قطره بیشتر از سوزن نریخت بیرون و آمپول 5سی سی کاملا پر بود مرده رفت اون سمت تخت ایستاد که آمپولو بزنه به باسن راستم.
شروع کرد به زدن. اول الکل و بعد هم دوباره درد سوزنو حس کردم.ایندفعه هم مثل آمپول قبلی درد داشت ولی خیلی دردش بیشتر بود.خیلی آروم سوزنو تا ته زد و بعد درد تزریق آمپولو تو باسنم حس کردم.وبعد یه دقیقه سوزش دراومدن سوزنو حس کردم.
واقعا آمپول بدی بود.با درد خیلی زیاد.هیچ وقت تا این حد دردناک نبود برام آمپول.فکر کنم پرستاره هم تازه کار بود.
در همین حین که آمپولم تموم شد یه خانم دیگه اومد داخل که آمپول بزنه.منم چون باسنم کامل لخت بود سریع شلوارمو کشیدم بالا و در همین حین مرده رفت آمپول زنه رو بگیره منم بلند شدم.وخودمو مرتب کردم که بیام بیرون.کیفمو برداشتم.چادرمو هم سر کردم.و تا حاضر بشم داشتم به زنه نگاه میکردم و مرده که میخواد بهش آمپول بزنه
اون زنه مانتویی بود.و شلوار اسپرت ورزشی طوسی پوشیده بود.خوابید و شلوارشو داد پایین.آمپولش دو تا پنی سیلین بود .آمپولشو آماده کرد و الکل مالید که باسن زنه لرزید از حرکت پنبه رو پوستش
مرده داشت شروع میکرد به فرو بردن سرنگ تو باسنش که جیغ زنه دراومد و موقع تزریق پنی سیلین به شدت آه و ناله میکرد.ماله اون هم مثل من طول کشید و خیلی آروم زد.سوزنو کشید از باسنش بیرون . و رفت سراغ آماده کردن پنی سیلین بعدی برای زنه که من اومدم بیرون.ولی صدای آیی زنه رو برای آمپول دومش تو راهرو شنیدم.


چون آمپول زیاد میزنم خاطره زیاد دارم.بازهم براتون مینویسم تا لذت ببرید.

ناشناس گفت...

پریسا
کسی نظری نداره در مورد این خاطره من؟